۱۶ آذر و جنبش دانشجویی_ علیرضا یعقوبی

 

 

 

16a

۱۶ آذر، روز دانشجو، امسال زمانی فرا رسید که رژیم جاهل آخوندی در منتهای حضیض و درماندگی، در کنفرانس ژنو دست به عقب نشینی زد و تمامی دعاوی پیشین درباره غنی سازی اورانیوم را پس گرفت. این عقب نشینی آشکار را بعنوان سرحلقه عقب نشینی های دیگر به فال نیک می گیریم و جنبش دانشجویی با الهام از آن می تواند به احیاء و سازماندهی خود پرداخته تا زمینه ورود خود به جنبش همگانی سرنگونی را که بیشک در پیچ و خم حوادث پیش رو فرا خواهد رسید، فراهم آورد.

جنبش دانشجویی همواره در مقاطع مختلف تاریخی، نقش پیشتاز خود را در جنبش ها و خیزش های ملت ایران برای تحقق اهداف دیرینه آزادیخواهانه و عدالت طلبانه اش ایفا نموده است. نسل اول انقلاب بخوبی بیاد دارد که رهبران جنبش انقلابی در دهه ۵۰ یعنی بنیانگذاران سازمان مجاهدین خلق ایران و سازمان چریکهای فدائی خلق ایران از دانشگاهها و از کلاسهای درس برخاستند تا به خلق محبوب خویش درس وفا و ایستادگی بیاموزند.

رژیم سراپا جهل و نادانی ولایت فقیه با اشراف به این واقعیت از همان اوان بنیانگذاریش با دانشگاه و دانشجو به ستیز برخاست. خمینی دانشگاه را «فاسد» خواند چرا که در آن جایی برای خرافه و جهل نبود. دانشگاه بنا به ماهیتش جهل ستیز و جبرشکن بوده و لذا رژیم آخوندی با بکارگیری تمامی عمله و اراذل و اوباش چماقدارش در پی یک اقدام ضد فرهنگی و ضد مردمی که بر آن نام «انقلاب فرهنگی» نهاده بود، دانشگاهها این مراکز ترویج علم و دانش را به بهانه فعالیت سیاسی بست.

در پی این اقدام بغایت ضد مردمی، دانشگاهها به محاق تعطیلی فرو رفتند و هزاران دانشجو ناچار به جلای وطن شدند. هزاران هزار دانشجو بعد از شروع مقاومت انقلابی از ۳۰ خرداد سال ۶۰ به تخت شکنجه بسته شده و به جوخه های تیرباران سپرده شده و یا به تیرک های اعدام بسته شدند. قتل عام سال ۶۷ بیشترین قربانیانش را از میان دانشجویان انقلابی کشور گرفت.

با بسته شدن دانشگاهها، جامعه ایران به قهقرا کشانده شد. جنگ ۸ ساله ضد میهنی با کشور همسایه عراق که عمدتا برای سرپوش گذاشتن از فوران خواسته های مردمی ادامه یافته بود، «جنبش دانشجویی» را در بازگشایی مجدد دانشگاهها دستخوش التهابات و دگرگونیهای ناشی از حواشی جنگ نمود. در غیاب انجمن ها و نهادهای پیشتاز در جنبش دانشجویی و در خلاء حضور نیروهای سیاسی انقلابی در جامعه و دانشگاه، این دوران از سیاهترین ادوار تاریخ جنبش دانشجویی در دنباله روی از سیاست های ضد مردمی رژیم ولایت فقیه محسوب می شود.

با پایان جنگ و مرگ خمینی، دسته بندیهای درونی رژیم راه به انشقاق در داخل رژیم برد و به تبع آن هر دسته و باندی تلاش کرد، دست به یارگیری در تنها تشکل قانونی در دانشگاهها یعنی «دفتر تحکیم وحدت» بزند و جناح های مختلفی در این تنها نهاد قانونی برای فعالیت دانشجویان شکل گرفت. نهاد علامه و نهاد پیرو علامه شیراز در پیروی از اصلاح طلبان و حمایت از باند حاکم ولی فقیه شکل گرفت و تلاش نمود جنبش دانشجویی را به دنباله روی از تصمیمات این دو جناح بغایت ارتجاعی و ضد مردمی که بطور آشکار در سرکوب جنبش دانشجویی در سالهای گذشته و بالاخص در انقلاب ضد فرهنگی نقش ایفا نموده بودند، وادارد.

دانشجویان مترقی در یک «بازتعریف» از ماهیت و اهداف خود و با درک موقعیت زمانی «جنبش ذانشجویی» سعی نمودند با نفوذ در جناح علامه دفتر تحکیم وحدت، برای پیشبرد اهداف انقلابی خود راهگشایی کنند هر چند فقدان نیروهای کارآمد و هدایت کننده سیاسی از یک سو و عدم درک روشن و شفاف و خلاق از «تحلیل مشخص از شرایط مشخص» از سوی دیگر، مصدر ضربات فراوانی به جنبش دانشجویی در سال ۷۸ گردید که دامنه آن هنوز هم گریبان جنبش دانشجویی را رها نساخته است.

در فقدان نیروهای انقلابی و در تضاد بین جناحهای رژیم، در انتخابات ۲ خرداد سال ۷۶ جنبش دانشجویی به دنباله روی خودبخودی از باند مغلوب در رژیم که بر خود نام «اصلاح طلب» نهاده بود، کشیده شد. پیروی از سیاست های این باند و عدم اشراف از ماهیت و اهداف آن، جنبش دانشجویی را «وجه المعامله» در سیاست «فشار از پائين، چانه زنی از بالا»ی (۱) باند اصلاح طلب قرار داد.

با حمله نیروهای سرکوبگر انتظامی به خوابگاه دانشجویان دانشگاه تهران، آتش قیام دانشجویی شعله ور شد. دانشجویان اقدام به سنگر سازی در خیابانهای منتهی به کوی دانشگاه تهران نمودند. خامنه ای ناچارا تن به یک عقب نشینی آشکار داد. غدر و خیانت، خاتمی جنبش دانشجویی را قربانی سهم خواهی های داخلی و باندی رژیم ساخت. تظاهرات بیعت با ولی فقیه با شرکت تمامی باندهای رژیم، میخ آخر را به تابوت جنبش دانشجویی سال ۷۸ کوبید.

از آن زمان جنبش دانشجویی چه از درون و چه از برون دستخوش تحولات و حوادثی گردید که هنوز هم نتوانسته راه به یک «بازتعریف» از موقعیت جدید آن برد. عناصر واداده و تسلیم طلب، اینگونه وانمود کردند که دستیابی به استراتژی آزادیخواهانه و عدالت طلبانه از راههای انقلابی میسر نبوده و جنبش دانشجویی باید سیاست و تاکتیک «گام به گام» را در این مسیر در پیش گیرد. همان دیدگاهی که امروز جنبش دانشجویی را به دنباله روی از شعار پوپولیستی و بغایت سخیف «روحانی مچکریم» کشانده و آنها را از یک «عامل» در سازماندهی جنبش مردمی به یک «عمله» در دنباله روی از سیاستهای یک باند خاص تا استقبال از «ظریف» بعد از بازگشت از توافقات ژنو تا فرودگاه مهرآباد تهران کشانده است. مراسمات ۱۶ آذر امسال تبلوری از هژمونی این دیدگاه بر جنبش دانشجویی بود.

جنبش دانشجویی باید با درک جایگاه واقعی خود، عهده دار نقش «عامل» و «مولد» در جنبش ها و خیزش های مردمی در خلاء نیروهای انقلابی شود. راهکارهای مناسب برای بعهده گرفتن این نقش را بقدرت خلاقیت، باید خود جنبش دانشجویی یافته و تولید کند. این انتظار عبثی از دانشجویان انقلابی نیست. دوران دنباله روی از این یا آن باند درونی رژیم که جنبش دانشجویی را به حاشیه رانده و نقش کلیشه ای در تحقق اهداف باندی به آنها خواهد می بخشید، بسر آمده است.

صف مستقل جنبش دانشجویی لاجرم باید شکل بگیرد. یعنی در یک کلام سازماندهی و تشکل نهادهای انقلابی دانشجویی باید در دستور کار دانشجویان انقلابی و آگاه قرار بگیرد. هرگونه چشم امید بستن به باندهای درونی رژیم، سرکوب هر چه بیشتر جنبش دانشجویی و بالمال استیلای ضعف و عجز و نا امیدی و یأس را بهمراه خواهد داشت. پس شکل گیری نهادها و سازمانها و تشکل های مستقل دانشجویی را باید از اهم وظائف دانشجویان آگاه در این مقطع تاریخی دانست تا جنبش دانشجویی بتواند در پیچ و خم تحولات آتی که بیشک فرا خواهد رسید به انجام وظیفه تاریخی و ملی و میهنی خود قیام کند.

خامنه ای در عجز و ناتوانی و در وحشت از اوج گیری قیامهای مردمی در دیدار دیروزش با «شورایعالی انقلاب فرهنگی» رژیم از آنها خواست که نگذارند که «دانشگاهها جولانگاه جریانات سیاسی شوند». پیام این عجز و درماندگی را باید بخوبی درک و فهم نمود و در راستای اعتلای جنبش دانشجویی گام برداشت.

گروههای سیاسی انقلابی هم با توجه به شرایط امنیتی موجود و خلاء دراز مدت آنها در داخل و در نتیجه عدم تأثیر گذاری جدی آنها در جنبش های دانشجویی بعد از بازگشایی مجدد دانشگاهها، باید به تحلیلی جدید از مناسبات خود با جنبش دانشجویی دست یابند. بدلایل عدیده سازماندهی تشکل های هوادار در دانشگاهها بخاطر حساسیتهای موجود و فعالیت جاسوسان و عناصر وابسته به رژیم در دانشگاهها، محال و غیرممکن است. تشویق دانشجویان به تشکل پذیری مستقل از باندهای رژیم می تواند یک سیاست کارآمد در شرایط کنونی و موقعیت دانشگاهها و جنبش دانشجویی باشد. ارتباط با جنبش های دانشجویی مستقل و جهت دهی و سمت و سو دادن به اهداف و برنامه های آنها از سوی سازمانهای انقلابی و در رأس همه سازمان و ارتش محوری مقاومت یعنی «ارتش آزادیبخش ملی ایران» می تواند جنبش دانشجویی را یک مدار از وضعیت فعلی ارتقاء بخشد.

به یمن انقلاب انفورماتیک، شرایط برای برقراری ارتباط سیستماتیک با بکارگیری ضوابط و دستورالعمل های خلاق و پیچیده شونده امنیتی، فراهم آمده است. ارتباط سیستماتیک و ارگانیک بین جنبش داخل و خارج و امکان سازماندهی جنبش مستقل دانشجویی موجود است. بنابراین با درک شرایط نوین باید طرحی نو در مسیر تحقق آرمانهای آزادیخواهانه و عدالت جویانه ملت ایران در افکند. جنبش دانشجویی در جنبش انقلابی پیش رو، بیشک نقش هدایت کننده و عامل خواهد داشت. تنها در این صورت است که می توان و باید قیام پیروزمندی را شکل و سازمان داد. اینچنین باد.

پاورقی:

۱- دکترین اصلاح طلبان در انتخابات سال ۷۶ و طراحی شده توسط استراتژیست این باند یعنی سعید حجاریان معاون سابق وزیر اطلاعات در دوران وزارت محمدی ریشهری.

 

 

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s