از ۳۰ تیر ۳۱ تا ۲۸ مرداد ۳۲ قسمت چهارم _ علیرضا یعقوبی

از ۳۰ تیر ۳۱ تا ۲۸ مرداد ۳۲ (۴)

نخست وزیری قوام و قیام ۳۰ تیر ۳۱:

یادآور شدیم شاید ایران آوردگاهی در خاورمیانه برای غول جدید اقتصادی جهان، آمریکا برای پیشی گرفتن از رقیب پیر، انگلستان بود چرا که علیرغم تمامی حمایت، تلاش و کوشش هندرسون سفیر آمریکا در ایران در راستای یاری به قوام ، میدلتون سفیر انگلیس در روز ۳۰ تیر ترجیح داد که به رودخانه لار رفته و به صید ماهی مشغول شود تا وقت را در تهران با قوام و حمایت از او هدر هد. تجربه «استعمار پیر» اینجا بود که بکار می آمد. شاید میدلتون می خواست با کناره گیری خود از حوادث ۳۰ تیر، این پیام را به مصدق منتقل سازد که آمریکایی ها برای دوستی، چندان هم قابل اعتماد نیستند.

هندرسون موافقت آمریکا برای انتصاب قوام را به شاه اطلاع داد و شخصا هم در روز ۲۶ تیر برای تبریک صدارت راهی قصر قوام شد. قوام که در شطرنج سیاسی، بازیگری ماهر بود، می دانست که بدون حمایت انگلیس موفقیتش محال است لذا تنی چند از چهره های مشهور آنگلوفیل را برای قبول وزارت دعوت کرد. همان کاری که روزگاری در جریان ماجرای آذربایجان با حزب توده کرد. وقتی اتحاد جماهیر سوسیالیستی شوروی با آنهمه اسم و رسم و ادعای ترقیخواهی و انقلاب، دم به تله می دهد چرا انگلیس و عواملش ندهند؟. اما این چیزی نبود که میدلتون را به تردید و انصراف از رفتن به لار وادارد.

مصدق به خانه رفت و درها را بر روی همه بست. کسی از او خبری نداشت. شاید می خواست دوستانش را بیازماید. از مدتها قبل تلاش برای نفوذ در کاشانی شروع شده بود. مصدق از تلاشهای دربار در این باره خبر داشت و حالا توپ را به زمین کاشانی انداخته بود.

به فرمان دربار، حسین امامی (۱) رئیس مجلس چهل تن از نمایندگان وابسته به دربار را به دادن «رآی تمایل» (۲) به قوام واداشت. شاه بر اساس این ابراز تمایل فرمان نخست وزیری احمد قوام را امضاء کرد. خبر به حزب توده رسید، آن حزب روزگاری به امید ورود «تمام شتر» سه عضوش را بعنوان رفتن «سر شتر» در کابینه قوام جای داده بود. تنه نرفته، سر بریده شد. حال زمان انتقام فرا رسیده بود. کمیته مرکزی حزب تصمیم به «حمایت از مصدق» گرفت.

نفوذ در کاشانی از دو سو جریان داشت. چه از جانب حسین علاء وزیر دربار که او را رابطه ویژه ای با کاشانی بود و چه از سوی افرادی همچون علی امینی، ناصر قشقایی و حسن ارسنجانی که به خانه کاشانی در رفت و آمد بودند. پیشنهاد همان بازی با حزب توده بود. قوام برای «آیت الله» شش وزارتخانه کنار گذاشته بود!.

قوام فرتوت از صبح ۲۹ تیر جانی تازه یافته بود و شاد و شیک و قبراق کار را آغاز کرد. نه تنها لیست وزیران بلکه سیاهه ای از نام استانداران ، شهردار تهران، رؤسای بانک ملی و سازمان برنامه و شهربانی کل کشور هم تهیه شده بود و رفت و آمدها به قصرش بیشتر از پیش شده بود.

نخستین جرقه با خوانده شدن اطلاعیه قوام در ظهر ۲۹ تیر در رادیو توسط رضا سجادی گوینده خانه نشین شده رادیو زده شد. اعلامیه ای با تحکم و تشدد و تهدید، «کشنیان» شاعر معروف منوچهری مصادره به مطلوب شده و به «کشتیبان »تغییر داده شده بود. تا همگان دریابند که «کشتیبان را سیاستی دگر آمد».

کاشانی تمامی واسطه ها را پس زد. حتی از طریق حامی همیشگی اش هژیر به شاه پیغام داد که ۲۴ ساعت وقت دارد که خود را از پشت قوام کنار بکشد. شاه پیام را گرفت و هنوز ۳۰ تیر نشده بنا به همان ترس و جبن ذاتی اش، قافیه را باخت و سعی در کنار کشیدن خود نمود. اشرف و مادرش هر چه خواستند به او «دل» و «جرأت» بدهند، تأثیری نداشت. برای خلاصی از مخمصه ای که بدان گرفتار آمده بود، دوستانش را برای فردا به کاخ فراخواند تا به بازی والیبال مشغول شوند.

شهر آماده قیام بود، اعلامیه کاشانی شعله های قیام را تنها فروزانتر کرد. او نشان داد که هنوز آنقدر در تعریف و تمجیدها غرق نشده است و هنوز فرق «احمد» و «محمد» را می داند. «بیسواد» ها (۳) نتوانسته بودند برای او تعیین تکلیف کنند. روی کاغذ دیگر قوام تمام شده بود و فقط نیاز به «مهر تائید» مردم داشت. مردم هم حی و حاضر در صحنه، مصدق را روی دست می بردند و «زنده باد مصدق» را با جان و دل فریاد می زدند. کشتی در هم شکسته، «کشتیبان» را هم در دریای پرتلاطم خلق غرق کرده بود. بیشک ۳۰ تیر نمادی از قدرت لایزال خلق بود. همان قدرتی که تنها سرمایه و تکیه گاه مصدق بزرگ بود.

سرلشگر علوی مقدم فرماندار نظامی تهران به کاشانی اطلاع داد که شاه پیام او را دریافت داشته است و وظیفه او و نیروهای تحت امرش تنها حفاظت از کاخ شاه است. تنها یک مشکل وجود داشت و آن حضور توده ای ها در خیابان بود. علوی مقدم، نگرانی خود را در مجلس با نمایندگان وابسته به جبهه ملی در میان گذاشت. ۳۱ نماینده جبهه ملی طی اطلاعیه ای مردم را به «متانت و آرامش» دعوت کردند. علوی مقدم شخصا این اطلاعیه را به رادیو برد.

صبح ۳۰ تیر قوام در باغ سفارت آلمان که پس از قطع رابطه با آن کشور به عنوان باشگاه وزارت امور خارجه مورد استفاده نخست وزیران قرار می گرفت ، منتظر شنیدن خبرهایی بود که از شهر می آمد. مردم از بازار و مناطق مختلف شهر به سمت بهارستان سرازیر شدند. فریاد «مرده باد قوام» هر لحظه رساتر می شد. پیک هایی که برای قوام خبر می آوردند، اوضاع را آرام گزارش می کردند، اما رضا آشتیانی و نیکپور برایش فاش ساختند که مردم فقط «مرده» او را می خواهند و مآموران فرمانداری نظامی آنها را «زنده» می گذارند.

قوام، سرلشگر علوی مقدم را احضار کرد. علوی مقدم قبل از برخورد با قوام با «میر اشرافی» روبرو شد که او را «زن» می خواند. کار نزدیک بود بین خودشان بالا بگیرد، این را بیرون کشیده شدن اسلحه «تیمسار» می گفت. امیر اسدالله اعلم از سوی شاه مشغول گفتگو با سران جبهه ملی و کاشانی بود. او برای قوام پیغام فرستاد که شاید چاره کار دستگیری کاشانی باشد. «قوام» ی که روزگاری استالین را بازی می داد با «قوام» تر از آنی بود که به دام «غلام خانزاد» (۴) بیفتد.

شاه مشغول بازی والیبال با علی عبده ، منوچهر قره گوزلو، ثریا همسرش و فتح الله مین باشیان بود، قوام بر روی صندلی باغ سفارت واررفته بدنبال تماس با «هندرسون» که شاید او گره از کار بگشاید، دکتر شیخ نگران حل پیر مرد ۷۷ ساله است و «میدلتون» کماکان در رودخانه لار بدور از غوغای شهر در حال صید ماهی.

توده ای های به خیابان ریخته با شعار «مرده باد شاه» در بعد از ظهر ۳۰ تیر میدان داری می کردند. اتومبیل حامل سید حسین امامی و آخوند راشد توسط مردم سنگباران شد. از شهر صدای گلوله و تیراندازی مداوم به گوش می رسید. در خیابان سعدی مردم جیپی را که علیرضا برادر شاه سرنشین آن بود شناسایی کرده بودند و قصد حمله به آن را داشتند. تنها با شلیک گلوله او توانسته بود از مهلکه جان به در برد. حالا نظامیان در خیابانی خون می ریختند که نامش «شاه آباد» بود. مردم پیکر شهدا را در دست گرفته و با شعار «مرده باد قوام» و «مرده باد شاه» حلقه محاصره را بر گرد توطئه چینان تنگ تر می کردند. در این میان اتوموبیل حامل نمایندگان جبهه ملی در حالیکه کراوات شایگان به آنتن آن وصل بود و با خطوط درشت بر روی آن نوشته شده بود «نمایندگان جبهه ملی» راه به سوی کاخ شاه می گشود.

از شهر خبر رسید که مردم به خانه قوام حمله کرده اند. صدای «مرده باد قوام» حالا به گوش خود او می رسید. قوام دیگر مرده بود. او را به خانه علی اقبال بردند. کار به پایان رسیده بود. مردم به آنچه که می خواستند رسیدند. حسین علاء به دکتر مصدق تلفن کرد که فردا صبح در کاخ باشد. بر روی کف خیابان شعار «یا مرگ یا مصدق» که با خون نوشته شده بود ، حکایت از ورق خوردن برگی از تاریخ معاصر ایران داشت. مصدق به حکومت برگشت. دکتر شیخ در پی آن بود که با داروی خواب آور قوام را بخواباند. میدلتون از لار با چند ماهی به تهران برگشت تا برای آینده و برای مصدقی که حالا قویتر از پیش شده بود، چاره ای بیندیشد.هندرسون به واشنگتن تلگراف زد: «مأموریت انجام نشد»!.

با ادای احترام در برابر ارواح طیبه شهدای ۳۰ تیر و همچنین با درود بر روح پرفتوح دکتر مصدق کبیر و شهید راه وطن شهید دکتر حسین فاطمی، در بخش بعدی به استقبال حوادث بعد از ۳۰ تیر می رویم.

پاورقی ها:

۱- سید حسین امامی از عوامل وابسته به دربار و امام جمعه تهران که در دوره هفدهم مجلس از سوی دربار به ریاست مجلس انتصاب شد.

۲- بنا به قانون اساسی آن زمان، انتصاب نخست وزیر از سوی شاه با «رأی تمایل مجلس» صورت می گرفت. بعدها این اصل از قانون اساسی حذف شد.

۳- آخوند کاشانی، محارم و دوستان و نزدیکانش را با واژه «بیسواد» مورد خطاب قرار می داد.

۴ – «غلام خانزاد» لقبی بود که امیر اسدالله اعلم نسبت به شاه به خود داده بود.

 

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s