عوارض دوران حاضر (۱)_ علیرضا یعقوبی

 Untitled-1

مقدمه:

تاریخ مبارزات بشری مشحون از تقابل و کشمکش و درگیریهای تئوریک و جنگ روانی در راستای زمینه سازی برای درگیریهای خشونت آمیز برای حذف جریاناتی است که با نظم حاکم مخالفت ورزیده و بدنبال تغییر و تحول بنیادی در روابط موجود و شکل گیری نظمی نوین هستند. تمامی انقلابات الهی و بشری همواره با اینگونه مقولات روبرو بوده و گذار موفقیت آمیز از این مهلکه و جنگ روانی می تواند گامی بزرگ در راستای پیروزی نهایی بر تضاد اصلی جامعه که در شرایط خاص حاضر در ایران از سرنگونی تمام عیار رژیم جهل و جنایت و فاشیسم مذهبی حاکم بر ایران می گذرد تلقی شود و اما:

با خروج نام سازمان مجاهدین خلق ایران از لیست تروریستی وزارت خارجه آمریکا و بالاخص بعد از گشایش دفتر نمایندگی شورای ملی مقاومت ایران در واشنگتن، حملات سیستماتیک و بظاهر سازماندهی داده شده علیه مجاهدین و رهبری آن اوج تازه ای بخود گرفته است. دو طیف در این تهاجم شرکت دارند، طیفی که صرفا از موضع سیاسی سعی بر به چالش کشیدن مجاهدین دارند و دسته ای دیگر کسانی هستند که روزگاری در درون روابط مجاهدین در سطوح مختلف از هوادار و یا عضو حضور داشته و به مرور زمان از روابط تشکیلاتی این سازمان فاصله گرفته و به ضدیت با آن افتاده اند و حال سعی دارند با سوابقی که دارند و اطلاعاتی که از تغییر و تحولات تشکیلاتی و مواضع سیاسی – ایدئولوژیک مجاهدین برخوردارند، با طرح مسائل شبهه بر انگیز، به تخطئه مجاهدین و عملکرد آنها بپردازند.

بنظر نگارنده برای تشخیص اصالت این مواضع با تنها شاغولی که می توان با آن کژی و راستی این مواضع تشخیص داد و اندازه گیری نمود، همانا مقدار مایه ای است که دو طرف در برخورد با دشمن ایران و ایرانی یعنی رژیم آخوندی بعنوان تضاد اصلی جامعه می گذارند چرا که بقول معروف دو صد گفته به نیم کردار نیست و منطق حکم می کند که تابع معیاری باشیم که پیر خفته در قونیه مطرح نمود: ما درون را بنگریم و حال را – نی برون را بنگریم و قال را !

نگارنده بدون اینکه بخواهد وارد جزئیات شده و ریز مطالب مطرح شده را که بعضا و در ابعادی تماما محل خدشه و نزاع است را مورد بررسی قرار دهد و یا بخواهد به دعوایی دامن بزند که هیچ منشأ خیری برای مبارزه با دشمن اصلی یعنی فاشیسم مذهبی حاکم بر وطن اسیرمان ایران ندارد، صرفا با پرداختن به قانونمندیهای حاکم بر مبارزه و عوارضی که در عصر حاضر مبارزه مردم ایران در سرنگونی رژیم با آن درگیر است، با هموطنان به گفتگو بنشیند.

واقعیت این است که بعلت حاکمیت استبداد مذهبی و مشکلات و معضلاتی را که در تمامی ابعاد بالاخص بلحاظ اقتصادی جامعه ایران به آن گرفتار آمده و قدرت تعقل و اندیشیدن درباره آنچه که بر او گذشته و آینده ای که پیش روست را از آنها سلب نموده و به روزمرگی فزاینده و رقت باری واداشته که تمامی هم و غم خود را کنترل قیمت کالاهای اساسی و تورم مشغول باشد، ایجاد جنگ های روانی و یأس و نؤمیدی می تواند تماما به خدمت تداوم استبداد و دیکتاتوری حاکم منجر شده و تن دادن به استبداد حاضر را از ترس گرفتار آمدن به استبدادی دیگر به یک عادت و خصلت تبدیل نموده و جامعه را هر چه بیشتر به جانب پذیرش تحقیر و استبداد و خودکامگی سوق دهد. بعبارت ساده تر بازی خطرناکی که این افراد وارد آن شده اند در نهایت می تواند سرنگونی رژیم را برای یک دوره تاریخی دیگر با توجه به تمامی دسیسه های نواستعماری و تداوم سیاست مماشات و سازش با بنیادگرایی مذهبی حاکم به تأخیر انداخته و جامعه را از قیام به وظیفه مبرم روز یعنی سرنگونی رژیم حاضر بازدارد چرا که نگارندگان مجموعه مقالات علیه مجاهدین و رهبری آن چه آگاهانه و چه ناآگاهانه با ایجاد شک غیر علمی و برخاسته از تمنیات درونی به توهماتی دامن می زنند که بهره و ثمره آن تماما به حساب دشمن ضد بشری واریز می شود. آنها در مقابل تاریخ این میهن بیشک مسئولند. تاریخ نزدیک به نیم قرن مبارزه مجاهدین حاکی این حقیقت است که اگر شاه و خمینی با شکنجه و کشتار و جنگ روانی و با مارکهایی همچون «تروریست اسلامی» و «منافق» نتوانستند راه انقلاب و اعتلای مبارزه و مقاومت را سد کنند مسلما از اینگونه تشبثات دشمن شاد کن هم کاری ساخته نیست. با چکش چوبین نمی توان بر سندانی کوبید که صلابت خود را از میدانهای مبارزه و شکنجه و اعدام کسب نموده است. بنابر این با ایمان به این واقعیت به ماهیت دعوا پرداخته می شود.

قانونمندیهای حاکم بر امر مبارزه:

قوانینی که بر جهان مادی حاکم است، قانونمندیهای عامی هستند که بر حیات هر موجود زنده از جمله بر یک تشکیلات سیاسی هم دلالت دارند. در هر مبارزه ای در کنار شناخت از ماهیت دشمن و بکارگیری راهکار و استراتژی و تاکتیک های مناسب در مبارزه با آن، باید از خطراتی که فرد یا جریان یا تشکیلات مبارز را تهدید می کند را شناسایی و آن را در مقابل میکروب ها و باکتری ها، واکسنیزه نمود و ویروس های که موجودیت آن را تهدید می کنند را بموقع شناخت و آن را از محیط مبارزاتی دور نمود.

مبارزه علیه عوامل بازدارنده و ضد تکاملی امری است برخاسته از آگاهی و در نهایت اراده و میل به برداشتن آنها. انتخاب امر مبارزه هم نه یک قانون و قراداد فردی یا اجتماعی بلکه بر اساس «احساس وظیفه» و قیام به «رسالت انسان»ی است. فراهم آمدن شرایط برای «احساس وظیفه» و عمل به «رسالت انسان» ی، اراده و عزمی مافوق و برتر را طلب می کند، چرا که عوامل بازدارنده ای در محیط زندگی انسان وجود دارند که هرگونه پرداختن به «احساس وظیفه» و «رسالت انسان» ی را موکول به حل خلاق آنها می شود. لذا در اجتماع انسانی تنها جمع کوچکی هستند که راه مبارزه را بعنوان «عنصر پیشتاز» انتخاب می کنند و دقیقا از همین منظر است که چنین انسانهایی به «قهرمان ملی» و سمبلی و الگویی برای دیگران تبدیل می شوند. «تغییر» و «تبدیل» مستمر لازمه باقی ماندن در مقام «عنصر مبارز» است. بهمین جهت است که تاریخ از زاپاتا و چه گوارا و گاندی و ماندلا یاد می کند.کسانیکه توانسته اند با حل تضادهای فردی و غلبه بر تمنیات درونی، راه مبارزه و استقامت و ایستادگی را سرافرازانه طی کنند. یعنی در یک کلام لازمه انقلابی شدن و انقلابی ماندن همانا مبارزه مستمر و بی امان با منافع فردی است. خواسته ها و تمایلات و علقه های فردی قابل جمع بستن با منافع عمومی و تشکیلات نیست. کسانی می توانند به مبارزه و سازمان انقلابی و مبارز بپیوندند که بر تمنیات درونی و فردی خود فائق آمده و در سیر مداوم از دنیای جبر و استبداد به دنیای اختیار و آزادی از وابستگی ها و تعلقات فردی دست شسته و خود را با جمع و سازمان انقلابی تطبیق دهند. هر چه فرد توانسته باشد بر این تمایلات غلبه کند، به همان نسبت نیروهایش در خدمت به مبارزه آزادتر گشته و هر چه بیشتر به تکامل انسانی نزدیکتر می شود. تفاوت خودسازی انقلابی با تصوف و ریاضت کشیدنهای فردی در همینجاست.

حال اگر بر جامعه شرایط انقلاب حاکم باشد همچون زمان قیام سال ۵۷ و دوران بعد از آن، فضا برای مبارزه با تمنای درونی نیز فراهم تر بوده و بقول معروف از سر و روی جامعه نیروی مبارز می بارد. هر کسی را هم به هر دلیلی توان ادامه مبارزه نباشد کسانی هستند که بالفور جای آنها را پر می کنند و در واقع راه انقلاب بی رهرو باقی نمی ماند. با این توضیحات در می یابیم که یک جریان و تشکیلات انقلابی همواره با دو مبارزه به موازات هم روبرو است. یکی مبارزه با سد اصلی زمانه و در واقع تضاد اصلی و دیگری مبارزه درون تشکیلاتی بمنظور غلبه بر تمنیات درونی افراد. شدت و حدت مبارزه دوم یعنی مبارزه درون تشکیلاتی، ارتباط مستقیم با پیشبرد مبارزه علیه دشمن و تضاد اصلی دارد.اگر دستگاه تنظیم باشد و همه چیز در سر جای خود قرار داشته باشد شرایط و محیط و فضا برای مبارزه با خصلتهای فردی و منافع شخصی فراهم تر است. ریزش تشکیلاتی در حداقل قرار داشته و جاذبه مبارزاتی در اوج درخشندگی چشمها را بخود خیره می کند چرا که زمینه ای برای ناامیدی و افت مبارزاتی وجود ندارد. اما همانگونه که شرایط خلاق و انقلابی یک روی سکه مبارزه است، شرایط افت مبارزاتی و یا «دوران فترت» هم روی دیگر سکه آن است چرا که راه انقلاب و تکامل که راهی اتوبانیزه شده نیست، راهی است پر از سنگلاخ و خار مغیلان. راه گذار انقلابی سختی گذار از هفت شهر عشق را با خود به همراه دارد. اینجاست که عیار هر فرد و جریان انقلابی مشخص می شود.

یکی از مسائلی که افراد جدا شده از مبارزه مطرح می کنند این است که سازمان در فاز سیاسی در برابر برخوردهای سازمانهای دیگر از خود سعه صدر نشان می داد و وارد مباحث و نزاع های تئوریک نمی شد. این افراد تفاوتهای دو فاز مختلف از یک مبارزه را درک نمی کنند یا خود را از درک آن مغفول می دارند. چرا که نمی شود شرایط حاکم برفاز سیاسی را به فاز نظامی تعمیم داد. فاز سیاسی همه نیروها در صحنه حضور داشتند و شور انقلابی بر جامعه و نیروهای اجتماعی حاکم بود و رقابت بین گروهها جریان داشت. انتقاد و مباحث تئوریک مطرح شده علیرغم کژی یا راستی آنها در خدمت ارتقای مبارزه قرار داشت. انتقاد و مباحث تئوریک از سوی هر طیفی بر آنچه که سازمان نکرده بود تمرکز داشت و امروز شکایت از کرده و مبارزه است. در آن شرایط جامعه بسادگی می توانست درباره آن مواضع قضاوت کند اما در دوران کنونی اینگونه بحث ها نه در خدمت ارتقا و ایجاد شور مبارزاتی بلکه در در خدمت پاسیفیسم و تبلیغ برای گوشه گیری و انزوا از مبارزه است، آنهم در روزگاری که جامعه بعلت مشکلات موجود از اندیشیدن و قضاوت درباره مقولات مطروحه محروم شده است ،لذا برخورد با این دو مقوله با هم متفاوت است. باید برای زنده نگاه داشتن امید و شور مبارزاتی هر آنکه پرچم تسلیم و انزوا طلبی را بالا برد بی محابا افشا و طرد کرد و بهای آن را هم پرداخت. یک قیاس ساده از نیروهایی که در فاز سیاسی در صحنه فعالیت حضور داشتند و وضعیت کنونی جریانات انقلابی و مبارز می تواند ما را به صحت این ادعا واقف سازد. نگارنده نمی تواند بر تمامی برخوردهای صورت گرفته با انزوا طلبی مهر تائید بزند چرا که اصولا شرایط و فضای حاضر در یک بستر آرام و بی دغدغه قرار ندارد. دریایی پرتلاطم و امواج عظیمی که از هر سو می خواهد بنیاد و اساس انقلاب و میل به تغییر و تحول را نابود سازد و مشعل مبارزه برای تغییر را خاموش سازد.

شرایط دوران حاضر:

در علم مبارزه شرایط کنونی را «دوران فترت انقلابی» می نامند. باید عوارض این دوران را شناخت و متناسب با آن راه حل ارائه نمود. در واقع ما با «دوران گذاری» مواجه ایم که باید با کمترین هزینه با توجه به دستاوردهای مبارزات بشری از آن عبور کنیم. بطور نموونه انقلاب روسیه بعد از سرکوب ۱۹۰۵ با همین دوران گذار و فترت مبارزاتی روبرو بود.

بحث را در قسمت بعدی درباره «عوارض دوران گذار» یا «عوارض دوران فترت انقلابی» ادامه می دهیم.

 

 

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s