اندک اندک جمع مستان می رسند (۵)_ علیرضا یعقوبی

 Untitled-1

ادامه بحث: مهندس بازرگان و دولتش در برابر دو خواست از سوی خمینی و نیروهای انقلابی و سیاسی و همچنین شرایطی که طبیعت هر انقلابی است قرار داشت. او را توان جلوگیری از هرج و مرج های رایج و هدایت آن به سمت نظم و آرامش نبود. خمینی از او درخواست داشت که هر چه که او می اندیشید به اجرا گذارد و نیروهای انقلابی خواهان ایستادگی او در برابر جو حاکم علیه آنها و حرکت بسمت خواسته های عمومی از انقلاب بودند. دمل چرکین حاکمیت ۵۷ ساله و سرکوب تمامی خواسته های ملی و قومی و انباشته شدن مطالبات سیاسی – اجتماعی که توسط رژیم گذشته به بهانه حفظ تمامیت ارضی کشور و حفظ امنیت ملی، در دوران گذار از حاکمیت گذشته به حکومت جدید سر باز نموده و در فضایی احساسی ابتدای پیروزی قیام، بدون در نظر گرفتن شرایط و کمیت و کیفیت نیروهای انقلابی برای طرح خواسته ها ی تماما برحق و با تحریکات عوامل دشمن و همچنین چپ رویهای کودکانه نیروهایی که گمان می بردند پرچم رهبری انقلاب بر زمین افتاده و آنها می توانند با اندکی تلاش آن را در دست بگیرند، ابتکار عمل را از دولت بازرگان ربوده و آن را در اختیار کسانی گذاشت که عاجز از درک انقلاب و خواسته های مردم، تنها راه حل را در سرکوب جستجو می کردند. بطور نمونه خواسته برحق مردم کردستان برای خودمختاری.،مسلما راه حل نظامی نداشته و تنها با به رسمیت شناختن حقوق مردم این سامان، می توان راه حل عادلانه ای برای آن یافت اما خمینی را توان فهم مشکلات و معضلات و چالش های آخر قرن بیستم نبود. و با اتکا به حمایت مردمی و سوء استفاده از احساسات مذهبی مردم با زندیق و کافر و دشمن اسلام خواندن جریانات درگیر در کردستان و با ایجاد فضای هیستریک، یگانه راه حل را در سرکوب خلق کرد می دید. بازرگان و ترکیب غالب کابینه او را حتی اگر با طرح خودمختاری کردستان مخالف بودند، هیچگونه تناسخی هم با راه حل های نظامی نداشتند. شاید افرادی جویای نام و تشنه قدرت همچون بنی صدر و یا قطب زاده و ابراهیم یزدی (۱) در آن فضای اولیه انقلاب تلاش داشتند که به ارائه کاریکاتوری اقتدارگرایانه ازخود جایی در درون حاکمیت برای خود جستجو کرده و بنوعی خود را به خمینی عرضه کنند، اما مهندس بازرگان نه جویای نام بود و نه تشنه قدرت آنهم با بکارگیری شیوه های ماکیاولی گونه و بنا به پایگاه طبقاتی اش هم، قدرت هضم آنچه که بعنوان خواست مردم از انقلاب مطرح شده بود را نداشت. نمونه مشخص دیگر، اعدامهای زنجیره ای سران و عوامل رژیم گذشته با احکام دادگاههای صحرایی و توسط عناصر نامتعادلی همچون خلخالی بود. دولت موقت مهندس بازرگان بعنوان یک دولت مستقر و به رسمیت شناخته شده نمی توانست با اینگونه احکام که مورد اعتراض سازمانهای مدافع حقوق بشر از جمله عفو بین الملل و دولتهای غربی و طرف معامله ایران قرار داشت، همراهی داشته باشد. باید به این چالش ها، تعیین تکلیف نهایی وضعیت شرکت ها و کارگاهها و کارخانه های تولیدی و تجاری و بانکهای خصوصی بعد از خروج صاحبان آنها از کشور را افزود که نوکیسه های گرسنه قدرت و ثروت با ولع و طمع تمام به آنها چشم دوخته بودند و دولت بازرگان در برخورد با این قضایا عملا راه حلی نداشت. گروههای سیاسی و اجتماعی خواهان به رسمیت شناخته شدن حریم فعالیت و آزادیهای مشروع با تدوین قوانین حقوقی متناسب از جمله تصویب نهایی قانون اساسی جدید کشور بودند. هر روز دست اندازی به دستاوردهای انقلاب از جمله آزادیهای مشروع و قانونی گروههای سیاسی اپوزیسیون و اقشار مختلف اجتماعی، از سوی خمینی و اوباش چماقدار حامی او در که در «حزب جمهوری اسلامی »تشکل یافته بوند در جریان بود، بعنوان نمونه آزادی زنان که خمینی با طرح «حجاب اجباری» آن را با چالشی جدی همراه ساخته بود. حل این مشکلات و ایجاد تفاهم با گروهها و اقشار و سازمانها و احزاب جریانات درگیر و ذینفع در آنها، پتانسیل و ظرفیت بسیار بالایی را طلب می کرد که در توان و حوصله مهندس بازرگان بنا به جایگاه طبقاتی اش نبود و لذا راه گریز را در طرح مداوم استعفای دولت خود به هر بهانه ای می دید. او با شناختی که از ماهیت خمینی داشت، می خواست که نیروهای انقلابی و مردمی راه تمکین با دولت او را پیشه کنند و بدینوسیله برای دولتش ایجاد فرجه و فرصت کند که این البته با فضای حاکم بر انقلاب در آن دوران تناسخی نداشت، لذا همه این چالش ها راه به شقه شدن دولت او برده و آن را به بن بست مطلق روبرو می ساخت. عمر تقریبا ۹ ماهه دولت بازرگان تماما با درگیری روزمره با حوادث جاری گذشت و در نهایت با اشغال سفارت آمریکا در ایران عزم بازرگان برای استعفا جزم شد و خمینی که تنزه طلبانه می خواست اسب حکومت را زین یراق شده تحویل بگیرد، مجبور به حضور جدی تر در صحنه سیاسی جامعه شد که سریعا راه به بروز ماهیت او می برد. طرح قضایایی همچون «اقتصاد مال خر است»، «خدا هم یک کارگر است »، «انقلاب نکردیم که خربزه ارزان بخوریم» و … تماما افشاگر ضعف مفرط و درونمایه حقیری بود که با تفکری مادون تاریخی و دیدی متحجرانه هیچ آشنایی با چالش ها و خواست های اواخر قرن بیستم نداشت. لذا طرح اینگونه مباحث در کنار سرکوب تمامی خواسته های برحق مردم، راه به افشا و ایزولاسیون اجتماعی خمینی و همراهانش می برد. بازرگان همزمان با دیدارش در الجزایر با برژینسکی مشاور امنیت کارتر رئیس جمهور وقت آمریکا ، مواجه با اشغال سفارت آمریکا از سوی جریانی بنام «دانشجویان پیرو خط امام» شد . همزمان خمینی با اعلام اینکه هیچکس حق گفتگو با آمریکا را ندارد، مزورانه و شیادانه، بازرگان را خلع سلاح نمود. بازرگان با اذعان به اینکه دولتی که حق گفتگو با دولتهای دیگر در چارچوب روابط دیپلماتیک با دیگر کشورها را ندارد مسلما از هیچ اختیار دیگری هم برخوردار نیست، فرصت را برای استعفا دولتش فراهم دید و عملا قدرت به «حزب جمهوری اسلامی» مورد حمایت خمینی و بخشی از تکنوکراتهای جویای نام از جمله بنی صدر و قطب زاده و ابراهیم یزدی انتقال یافت. این جماعت بدون هیچگونه سابقه عمل انقلابی و حتی در مواردی با پیشینه ای مشکوک، از نوع برخورد خمینی با بازرگان و دولتش هیچ ناموخته با طعنه و کنایه دولت بازرگان را فاقد خصوصیات انقلابی ارزیابی می کردند!. بازرگان به عضویت به شورای انقلاب که هنوز تاریخ مصرفش برای خمینی به انتها نرسده بود قناعت کرد و عملا نقشی در قدرت سیاسی نداشت و در انتخابات دوره اول «مجلس شورای اسلامی» از تهران با جمعی از همفکرانش صرفا جهت «زینت المجلس» و در راستای به چالش کشیدن و به قربانگاه بردن نیروهای سیاسی – انقلابی به مجلس راه یافت. مهندس بازرگان در آن مجلس با توهین و فحاشی عناصر دون پایه و مایه ای روبرو شد که در دوران رژیم گذشته بزرگترین افتخارشان دیدار و گفتگو با او بود. به موازات سرکوب خونین تمامی گروهها و سازمانهای انقلابی، بازرگان و گروهش بعنوان یک جریان لیبرال و آمریکایی به جامعه معرفی شد. مهندس بازرگان بعدها در نامه ای به خمینی بخاطر ایفای نقش «سوپاپ اطمینان» در رژیم خمینی از سوی خود و جریان نهضت آزادی، صادقانه خود و یارانش را «خسرالدنیا و الاخره» خواند.

بحث را در قسمت بعدی درباره ماجرای گروگانگیری در سفارت آمریکا در تهران و «حزب جمهوری اسلامی» بعنوان یک جریان خلص ارتجاعی – انحصار طلب پی می گیریم.

پاورقی:

۱- بنی صدر، قطب زاده و ابراهیم یزدی از همراهان خمینی در پاریس بودند که با او به تهران آمدند و تلاش داشتند که در فضای انقلابی آن دوران خود را بعنوان شخصیتی انقلابی به جامعه بقبولانند و لذا در به چالش کشیدن دولت بازرگان این عناصر از یکدیگر پیشی می گرفتند. یزدی عنصری مشکوکی بود که در دادگاه به اصطلاح انقلاب نقش برجسته ای در اعدامهای امرای ارتش و کارگزاران رژیم گذشته داشت. بنی صدر ماموریت راه اندازی بحث های سیاسی با دیگر گروهها و سازمانهای سیاسی بمنظور فراهم آوردن طرد آنها با ایجاد جو هیستریک علها را بعهده داشت. شعار «جن از بسم ا… می ترسد، کمونیست از بنی صدر» یادگار آن دوران سیاه از تاریخ معاصر ایران است. قطب زاده سرپرست صدا و سیمای رژیم با حکم خمینی بود که خط او را در جهت انسداد سیاسی جامعه به پیش می برد.

 
 
Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s