روشنفکران یا انقلابیون کدام؟- علیرضا یعقوبی

روشنفکران-1

در جواب مقاله قبلی از همین قلم درباره «افت مبارزاتی» و ضایعات آن دوست بزرگواری اعلام نظر فرمودند که با نظریات بنده در بخش هائی از این مقاله موافقند اما بر این نظرند که در انقلاب 57 انقلابیون به وظیفه خود در رابطه با آگاه کردن مردم نسبت به ماهیت خمینی بر عکس روشنفکران بدرستی عمل نکردند. نگارنده بعد از طرح چند مطلب کوتاه برای این دوست عزیز و بزرگوار تصمیم گرفت که این موضوع را به بحث و گفتگوی عمومی بگذارد. این بحث در دو بخش شامل چارچوب کلی و کیفیت آگاهی جامعه و حیطه وظائف روشنفکر و عنصر انقلابی و تفاوت های آنها با یکدیگر و حیطه کاری هریک در قسمت اول و در قسمت دوم به ورود در ماهیت دعوا و بحث است. باید شرح وظائف یک جریان و فرد انقلابی و یک فرد و جریان روشنفکری مقدمتا روشن شود و این دو بطور منطقی از هم تفکیک گردد و بعد مشحص شود که «مبارزه فرهنگی» اصولا در شرح وظائف نیروهای انقلابی قرار دارد یا اصولا پرداخت به مقوله فرهنگ در حیطه وظائف دولت است که زیرساخت های مطلوب خود را طلب می کند.

نگارنده به این نظر دوست گرامی خود در راستای ادامه «افت مبارزاتی» و ضایعات آن و در راستای شک غیر علمی و در نهایت «تجدید نظر طلبی» می نگرد. تجدید نظر طلبی همواره امری مذموم نبوده بلکه اصولا در شرایط بن بست و افت مبارزاتی برای نقد گذشته و نفی اشتباهات و تصحیح خطوط مبارزاتی صورت می گیرد اما چون همین نقد در فضای منفی و سر خوردگی و نفی تمامی دستاوردهای گذشته صورت می گیرد در نهایت به کج راهه و انحراف از اصول مسلم مبارزاتی راه می برد که در همین بحث کنونی به آن اشاره خواهد شد و اما برای شروع بحث مقدمه زیر را باید به کار گرفت:

1- در برخورد با هر جریان و یا گروه و یا فردی باید به اصل بنیادین «توانائی و محدودیت» آن گزوه یا فرد بخوبی اندیشید. مطلق بینی در شرایط حاضر یکی از آفات نقد بجا و منطقی است. منتقد چنان در وادی نقد در فضای آلوده و غیر منطقی گرفتار می آید که به توانائی ها فرد یا گروه مورد نقد پربها داده و اصولا از محدودیت هایش بنا به فضای منفی و غیر سازنده براحتی می گذرد. بعنوان مثال 3400 عضو مجاهدین بعد از اشغال عراق توسط نیروهای متفقین در اشرف باقی ماندند. آنچه که در عراق اتفاق افتاد خارج از اراده و خواست مجاهدین بود. در واقع بخشی از آن «الطاف خفیه» و «امدادهای غیبی» در قول ونظر رژیم متحجر و بنیادگرایای جمهوری اسلامی بود که شامل حالش گردید. عده ای از منتقدین که اصولا با امر مبارزه و تداوم آن مسئله دارند زمان را برای تسویه حساب با مجاهدین فراهم دیده و در نقش دایه مهربانتر از مادر مدعی شدند چرا مجاهدین بموقع اقدام به خروج از عراق نکردند؟. در ظاهر بحث بسیار دلسوزانه برای ادامه حیات عنصر انقلابی است اما آنچه که در این میان مغفول مانده همانا پارامتر «توانائی ها و محدویت ها» ی مجاهدین در آن شرایط خاص بود. گویا هواپیمای بریتیش ایر ویز در فرودگاه بغداد انتظار رزمندگان مجاهد خلق را می کشید و تنها وظیفه سازمان در این میان رساندن رزمندگانش به فرودگاه بغداد بوده است که مجاهدین در آن کوتاهی کزده اند. خوب در چنین شرایطی معلوم است که نتیجه با واقعیت های عینی در تضاد بوده و بهیچوجه چنین نقدی از مبانی درست و منطقی برخوردار نبوده و نتیجه چنین نقدی بسیار پرت و ایده آلیستی خواهد بود. یک گروه و سازمان و فرد در شرایط اپوزیسیون بی شک محدودیت هایش اصلا قابل مقایسه با توانائی هایش نیست. عنصر انقلابی در چنین حالتی تنها سلاحش اراده و خواست خود است و محدودیت هایش فراوان که قصد پرداختن به آن را در اینجا نداریم.

2- باید در نظر بگیریم در چه فضائی نقد صورت می گیرد. باید در هر بحثی مولفه های جامعه ای که در آن مبارزه صورت می گیرد را در هر نقدی لحاظ نمود. نمی شود مبارزه ای جوشان و غلتان را با هزاران کیلومتر فاصله جغرافیایی در فضائی و بستری آرام و در یک فضای روشنفکری مطلق به نقد کشید بدون اینکه بدانیم جامعه ما از چه خصوصیات و مولفه هائی برخوردار می باشد که این خود بخشی از محدودیت های جریان و یا فرد مبارز را تشکیل می دهد. بعنوان مثال در جامعه ای که چهره خمینی در ماه دیده می شد چگونه می شد او را به نقد عادلانه و منصفانه کشید تا با دافعه اجتماعی مواجه نگردد. اصولا میزان آگاهی های اجتماعی و برخورد و عکس العمل جامعه در هر نقد و اقشاگری باید قبل از ورود به نقد و افشاگری به تمام جهات مورد بررسی قرار گیرد. بعنوان مثال ورود به بحث هائی که بنی صدر در اوایل انقلاب و بهشتی در سال 59 و 60 بعنوان «بحث ایدئولوژیک» در تلویزیون به راه انداختند. آیا جامعه ایران به آن خودآگاهی لازم رسیده بود که از مبانی بحث ایدئولوژِیک آگاه باشد و بتواند با دیدگاهی که دارد و به اسلوبی که مسلح شده است عادلانه به قضاوت و نتیجه گیری بنشیند؟. واقعیت نشان می داد که اصولا هدف از دامن زدن به چنان بحث هائی براه انداختن جنگ حیدر نعمتی و فضای هیستریک علیه نیروهای اپوزیسیون بوده است. باید جامعه را شناخت و متناسب با ظرفیت و توانائی هایش به پیگیری اهداف انقلابی خود پرداخت. متاسفانه بعد از 100 سال از انقلاب مشروطیت هنوز بسیاری از جریانات سیاسی و روشنفکری در شناخت جامعه خویش مغفول مانده و عموما به کپی برداری از شرایط سایر حرکت های اجتماعی در جوامع دیگر پرداخته اند. بازهم جای بسط این بحث در حوصله این نوشته نمی گنجد.

3- هر انقلاب و تغییر و تحولی صرفا بر مبنای دو اصل اندیشه و عمل شکل گرفته و با توجه به شرایط عینی و ذهنی به پیش برده می شود. یعنی مبانی تغییر در جامعه و نیروهای هدایت کننده آن در جامعه فراهم و در دسترس بوده و پیشبرد امر انقلاب و هدایت آن بعهده انقلابیون و جریان انقلابی رهبری کننده است. روشنفکران در بستر فراهم سازی شرایط و ملموس کردن آن در شرایط حاکمیت استبداد برای توده های مردم دارای نقشی محدود در حد آنزیم و تسریع کننده در تغییر و تحول دارا می باشند. باید به کیفیت آموزش و آگاهی های جامعه توجه نمود و به میزان تاثیر گذاری جنبش روشنفکری با توجه به حضور دستگاه عظیم سانسور و میزان تیراژ روزنامه و تیراژ و دفعات چاپ یک اثر روشنفکری در جامعه اندیشید. واقعیت این است که جامعه ما در دوران حاکمیت استبدادی پهلوی در این زمینه بسیار فقیر بوده است بنابر این در چنین شرایطی عنصر انقلابی در این راستا با تهور و فدا بعنوان آوانگارد تنها یک قدم جلوتر از توده ها بعنوان راهنما و هدایت کننده قرار گرفته و وظیفه اهم و اخص او همانا راهنمائی یک جامعه برای رسیدن به هدف می باشد. بعنوان مثال گروهی از مردم تمایل به کوهنوردی و فتح قله ای دارند راهنما و قافله سالار در پیشاپیش نقش هدایت کننده را داشته و وظیفه ای برای او در حین صعود به قله برای توضیح دلایل صعود و ماهیت آن نیست. این وظیفه گروهی است که این گروه را برای صعود به قله آماده ساخته اند.

4- انقلابیون همچون همان راهنمای صعود به قله تنها یک وظیفه و بنا به اصل دیالکتیک یک تضاد و در واقع «تضاد اصلی» دارند و آن هدایت گروه در فتح قله و هدف است. تضادهای دیگر در بطن و متن این تضاد حل شده و در مقام «وحدت» قرار می گیرند. گروه و هدایت کننده در حین صعود نمی تواند به اهداف جانبی اندیشیده و این امر آنها را از پرداختن تمام عیار و بکارگیری تمامی نیروها در خدمت هدف اصلی و یا «تضاد اصلی» باز می دارد. پرداختن به اهداف و تضادهای جانبی در کنار هدف و تضاد اصلی ممکن است در نهایت منجر به انحراف و دور شدن از هدف اصلی و غلبه «شرایط خارجی» و بدور از اختیار جریان و سازمان هدایت کننده بر «هدف اصلی» گردد. اصول دیالتیک در رابطه با حرکت مادی اصولی هستند لازم اجرا و به لحاظ علمی اثبات شده و به ثبیت رسیده و نمی شود بدون در نظر گرفتن قانونمندیهای حاکم بر آن بر مشکلات در جریان حرکت مادی فائق آمد و شاهد هدف و پیروزی را در آغوش کشید.

با توجه به چهار اصل بنیادین بالا در یک حرکت اجتماعی و مادی تفکیک نیروها و شرح وظائف هر کدام اصولی هستند مسلم و غیر قابل تلفیق. اما خصوصیات یک روشنفکر و انقلابی:

1- اصولا روشنفکران در حیطه کاری خود می توانند در هر مقوله ای وارد شده و درباره آن به اظهار نظر بپردازند. مثلا در آن واحد یک روشنفکر می تواند هم به جریان جشنواره اسکار یا کن و نقد آنها و جوائز تقسیم شده در آنها به موازت اظهار نظر درباره علل وقوع حادثه در نیروگاه اتمی چرنوبیل و یا ژاپن و سونامی ژاپن و اندونزی و یا ازدواج همجنسگرایان و خلاصه تمامی مسائل روز پرداخته و درباره آن به موضعگیری بپردازند. این مسائل در حیطه نظر و عمل انقلابیون جائی نداشته و اصولا انقلابیون از اطلاعات عمومی همچون روشنفکران برخوردار نبوده و اهم اطلاعات و آموزشات و وظیفه آنها به برخورد با «تضاد اصلی» خلاصه می شود. در مثلی می گویند انقلابیون ساکت و روشنفکران پر سر و صدایند. این به حیطه کاری دو گروه و جریان و یا فرد برگشته و هیچ تناقضی با یکدیگر ندارند.

2- در تضاد بین این دو گروه مسلما باید به «تضاد اصلی» و حیطه کاری انقلابیون بها داد. آنها هستند که با شکستن بن بست ها و برداشتن سدها از پیش روی جامعه و ایجاد فضا برای همه و بطور مشخص روشنفکران قبل از همه دارد.

با این مقدمه وارد ماهیت بحث یعنی آنچه که انقلابیون و روشنفکران ایرانی در سال 57 و ماقبل آن انجام دادند می پردازیم.

ادامه دارد…

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s