شرایط «افت مبارزاتی» و ضایعات آن_ علیرضا یعقوبی

تظاهرات مردم

دوستی که در جریان قبام 88 همدیگر را در دنیای مجازی یافته بودیم چند روز قبل طی پیامی برای نگارنده این مطلب خواسته بود که اگر امکان دارد کاری برای هموطنی که از ایران گریخته و در یک کشور اروپائی ماوی گزیده پیدا کنم. در حین انجام این سفارش بودم که دوباره پیغامی از این دوست فرهیخته دریافت داشتم که اعلام نمود که هموطن یاد شده بعلت اینکه تنی چند از دوستانش در زندان بسر می برند نمی تواند کمک شما را پذیرا باشد چرا که این را خطری برای دوستان زندانی خود می داند. این هموطن فرهیخته که خود در جریان قیام 88 بسیار فعال بود در پایان پیام آخرش اعلام داشته که از بابت تحقق آزادی در ایران ناامید است. این پیام موجب شد تا این این مقاله به نگارش در آید.

اصولا جنبش های اجتماعی همچون هر موجود زنده مادی در معرض میکروب ها و ویروس های و در نهایت بیماریهای مختلف قرار دارد. دشمن از امکانات وسیع یک دولت در قدرت برخوردار است و همواره مترصد آن است که چگونه می تواند به جنبش اجتماعی ضربه وارد آورد. جنگ روانی در بسیاری از موارد بسیار خطرناکتر و مهلک تر از جنگ نظامی و رودررو است چرا که این جنگ از پیچیدگی های خاص خود برخوردار است که برای همگان قابل رویت و گواهی نیست. هدف از جنگ روانی ایجاد رعب و وحشت و همانا سست کردن اراده ها و تحمیل اقتدار دشمن بر ذهن و قلب و روح مبارزان جنبش بطور خاص و کل جامعه بطور عام است. دشمن در این مسیر از ابزار های مختلف بهره می برد. از تریبونهای رسمی و غیر رسمی و حتی گسیل جاسوسان و مزدوران دست پرورده در جریانات و گروه های سیاسی و تبدیل آنها به ابزاری برای کوبیدن سازمان و جریانی که در محور مبارزه قرار گرفته است. بر جنبش های اجتماعی هم قانونمندیهای عام حاکم بر طبیعت حاکم است. جنبش اجتماعی همواره در بهار مبارزاتی بسر نمی برد و عواملی همچون سرکوب خشن و توطئه های مختلف باعث می گردد که پائیز و زمستانی هم بر جنبش تحمیل شود. همواره شرایط «بهار خیزش» بر جنبش حاکم نیست بلکه زمان «زمستان افت » نیز بخش لاینفک مبارزاتی محسوب می گردد. دقیقا در چنین شرایطی است که انقلابیون واقعی از مشتی سفسطه گر و اپورتونیست تمیز داده می شوند و «سره» از «ناسره» جدا می گردد. در «بهار خیزش» همه مبارزند و در صحنه اما در دوران «زمستان افت» خرگوش های ترسوی لاف زن لای سوراخ ها خزیده اند. ناگفته نماند که شرایط افت مبارزاتی عوارض ناگوار خود را همواره در پی داشته و دارد. بزرگترین وظیفه جریان مقاومت همانا واکسنیزه کرده جنبش در چنین شرایطی و به حداقل رساندن ریزش و ضایعات این دوران است چرا که «دوران بازنگری» در واقع در همین مرحله است که بسراغ جنبش و نیروهای پیش برنده آن می آید. شک غیر علمی بر شک علمی غلبه کرده و تمام دستاوردهای گذشته جنبش را به زیر علامت سوال می برد. حتی مسلمات و اصول اثبات شده و جواب داده شده در جریان کوران مبارزه در دوران افت مبارزاتی به زیر علامت سوال می رود. بدبینی بر نیروهای جنبش حاکم می شود و افراد درگیر در امر جنبش حتی نسبت به خود و اطرافیان خود به شک می افتند. نکند دوست و رفیق مبارزاتی من جاسوس دشمن باشد؟ چه جانهای نجیب و عزیزی در پی چنین شک هائی به کام «خودکشی» افتادند. تاریخ انقلابات و تحولات و جنبش های اجتماعی مملو از این صحنه ها در کنار تابلوی مقاومت و پایداری است و دشمن هم تنها بفکر آن است که چگونه این شک و تردید و در نهایت سست شدن اراده را به جان عنصر درگیر امر مبارزه اندازد. صیقل زدن اراده ها و انقلاب را اصل قرار دادن و چنگ زدن به ریسمان جریان پیش برنده آن در واقع عنصر انقلابی را از در افتادن به وادی وهم و خیال و تردید و خودبخوی گرائی و انفعال باز می دارد و او را در نوک پیکان تکامل برای تغییر و تحول قرار می دهد. باید به انقلاب و تغییر و قانونمندیهای تکامل ایمان داشت. این بزرگترین هنر و خلاقیت عنصر انقلابی در شرایط افت مبارزاتی است. باید دانست که تمامی دسیسه ها دشمن نه از روی اقتدار بلکه ناشی از استیصال و ضعف اوست. هیچ دیکتاتوری از روی نقطه اقتدار به سمت بکارگیری ابزار و شیوه های سرکوب میل نمی کند. سرکوب نشانه استیصال و ضعف مطلق دیکتاتور است. رژیم های از درون پوسیده مجبورند خاکستر مرگبار سکوت را با عمال سرکوب بر سر جامعه پاشیده و آثار حیاتی مقاومت و ایستادگی را در آن را خیف سازند. هیچ جنبش اجتماعی را هم نمی توان تا ابد با سرکوب نابود ساخت. همواره خیزش ها در سرفصل های خاص خود از راه می رسند. بیشک بهاران خیزش بر پائیز ریزش و زمستان افت مبارزاتی غلبه خواهد کرد. تجربه سی و سه سال سرکوب رژیم فاشیسم مذهبی حاکم بر ایران پیش روی ماست. پوسیدگی تا عمیق ترین لایه های درونی رژیم نفوذ کرده و ولی فقیه آن مجبور است برای چند صباحی افزودن بر حیات خفت بار خود هم که شده عضوی و بخشی از بدنه خود را جراحی نموده و جدا سازد. اما موریانه ای که به عمق وجود آن رسوخ کرده دارد به پیشروی خود ادامه می دهد. مگر می شود خون هزاران انسان بیگناه را بر زمین ریخت و از مجازات اتودینامیکی این جنایت تا ابد مصون ماند؟. مگر می شود به دختران باکره قبل از اعدام تجاوز نمود و در فردای آن روز با 500 تومان وقیحانه نزد خانواده های آنها رفت و اعلام نمود که دخترتان دیشب اعدام شد و این مهریه او؟ مگر می شود میلیونها ایرانی را به خاک سیاه نشاند و به زیر خط فقر کشاند و در عوض عده ای نوکیسه دزد و غارتگر را بر سرمایه های کشور حاکم ساخت؟ مگر می شود میلیونها فرهیخته ایرانی را از کشور آواره نمود و زمام امور را به دست دیوانگان و جاهلان و لمپن هائی همچون احمدی نژاد و حسین الله کرم و فیروزآبادی و … سپرد و تا ابد با اقتدار پوشالی برخاسته از سرکوب بر سر قدرت باقی ماند؟ مگر می شود میلیونها جوان ایرانی را درگیر اعتیاد و فحشا نمود و همچنان بدون هیچگونه عقوبتی بر مصدر قدرت باقی ماند؟. هیهات.

راه چاره چیست؟ در یک کلام چنگ زدن به ریسمان بالنده انقلاب. یقین و ایمان به راه و رسم شهیدان و مقاومان جنبش. یقین باید کرد که قطره خونی از آن دریای بیکران خونهای ریخته شده به هدر نرفته است.باید بر تمامی دستاوردهای پیشین جنبش افتخار نمود. یادمان رفته که چگونه چهره فردی را که روزگاری توسط توده مردم در ماه رویت می شد به حضیض ذلت و خواری کشیدیم؟. چگونه زهر آتش بس در یک جنگ خانمانسوز را به او چشاندیم و او را برای یکبار هم که شده به این راستگوئی واداشتیم که جام زهر نوشیده و آبروی ناداشته را با خدا معامله کرده است؟!. در دل حوادث عظیمی که هر کدام از آنها برای نابودی یک جنبش کافی بود جریان اصلی انقلاب را از نابودی به یمن ژرف نگری یک رهبری آگاه و اراده تمامی اعضای خانواده مقاومت در اقصی نقاط جهان رهانیده و ادامه حیاتش را بیمه نموده تا در راس انقلاب و تغییر به پیش بتازد؟. اینها و هزاران دستاوردهای ریز و درشت دیگر همه داشته های ما و سرمایه های ماست. به تک تک آنها افتخار می کنیم. آری انقلاب در قلب و روح ما زنده است. این پیام را در تمامی ایران می توان و باید متکثر نمود: ««در مسیر فرارسیدن «بهار ایران» به مقاومت بپیوندید»». چاره نه در «سکوت» بلکه در «فریاد» است. سکوت خواست دشمن برای تحمیل خود بر اراده های ماست پس باید فریاد را برگزید تا به دیکتاتور و ولی فقیه بگوئیم ما مقهور سرکوب و جنایات تو نشده ایم. ما را ترسی از گله های پاسداران و بسیجی های تا بن استخوان فاسد تو نیست. ما را وحشتی از عمله و اکره استبداد و عوامل اطلاعات و خبرچین های تو نیست. راه بهترین فرزندان خلق را تا قله سرنگونی بدون هیچ خللی در اراده هایمان ادامه خواهیم داد. در هر کوی و برزن باید این پیام را برد. هسته های انقلابی را باید در پیوند با جریان محوری مقاومت ایجاد نمود. موکب پرشکوه ارتش آزادیبخش ملی ایران در پس زمستان اجتماعی جنبش در راه است. ما این واقعیت راقبل از هر چیزی در قلب و روح خود گواهی می دهیم. به عزیزترین عزیزان خود در این مقاومت و بر اراده های پولادینشان درود می فرستیم. شما بیشک قافله سالاران بهار آزادی و عزت یک ملت اسیر اما مقاومید و بینه هائی هستید که تا ابد می توان به شما تمسک جست. به راهتان به عزمتان و به ایمانتان درود می فرستیم و با شما و تمامی اسیران و شهیدان پیمان می بندیم که به راه و مسیری را که با عزم و ارده خود گشودند وفادار مانده و تا روز سرنگونی رژیم ولایت فقیه پیگیر آن باشیم. «زمستان افت» جنبش رفتنی و موکب پرشکوه «بهاران آزادی» در راه است. برای ضیافت آن روز از امروز آماده شویم. چگونه؟ «شستن غبارهای سرکوب و یاس و سکوت از قلب و روح خود و تطهیر شدن با عطر بالندگی و سرزندگی و پیام و قیام. اینچنین است که ضایعات این دوران را به حداقل رسانده و خود را به روز و در آستانه تحول بزرگ قرار می دهیم. اینچنین باد.

 

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s