مذاکره با آمریکا از شایعه تا واقعیت( 2) _ علیرضایعقوبی


روند سیاست خارجی رژیم جمهوری اسلامی از مقطع بقدرت رسیدن تا فروپاشی شوروی سابق:
دکترین روابط خارجی رژیم خمینی در این فاز بر شعار «نه شرقی نه غربی» استوار بود اما از این شعار نمی شد استنباطی استقلال طلبانه و مبتنی بر یک استراتژی مدون و روشن داشت چرا که همانگونه که یادآور شدیم تنها دولتهائی می توانند همچون دولت ملی دکتر مصدق از موضع «مستقل» در روابط بین المللی وارد شوند که تا بن استخوان به رای و نظر مردم اعتقاد داشته و تکیه گاهی جز مردم در سیر و تحولات داخلی و بین المللی برای خود متصور نباشند. حکومتها و دولتهائی که رای و نظر مردم را در دیدگاه خود لحاظ نمی دارند و بجای ایجاد فرصت های برابر برای آحاد جامعه و ایجاد فضای نخبه پروری بر رانت خواری و تقسیم جامعه به گروه های خودی و غیر خودی مبادرت می ورزند و خرد و اندیشه را خوار شمرده و مرید پروری و لمپن پروری را بر نخبه پروری مرجح می دارند و زمینه را برای رشد قارچ وار انگل ها و لمپن هائی همچون شعبان بی مخ رمضان یخی و ماشاالله قصاب و حسین الله اکرم و مسعود ده نمکی و امثالهم فراهم می آورند نمی توانند در عرصه بین المللی عزت و استقلال کشور را نمایندگی کنند. این چنین حکومتهائی مجبورند به موازات فاصله گرفتن از رای و نظر مردم و تکیه بر آنها بسمت وابستگی میل نموده و تکیه بر حمایت قدرتی خارجی زده و در بهترین حالت همچون رژیم حاضر زندگی در لای درزها و شکافهای بین المللی را انتخاب کرده و بر آن نام استقلال و عزت دهند اما در سر بزنگاهها ناچارا باید از منافع ملی مایه گذاشته و استقلال را فدای ادامه موجودیت خود سازند. این واقعیتی است که رژیم جمهوری اسلامی طی سی و سه سال از حاکمیت خود آن را در اشکال مختلف پیگیری نموده و در این رهگذر میلیاردها از منافع ملی ایرانیان را فدای حفظ موجودیت متزلزل خود ساخته و در تمامی این سالها گرفتار آمده در «بحران موجودیت» خواسته جای پائی در روابط بین المللی برای خود بیابد. در این مسیر در حمایت از جریانهای بنیادگرا و سرمایه گذاری روی آنها تا قهقرا پیش رفته و با هزینه نمودن از منافع ملی و آبرو و حیثیت ملی ایرانیان و به قیمت انگ «تروریست»ی بر روی جامعه ایرانی در عرصه بین المللی خواسته با فضای ارعاب و وحشت ناشی از ترور به باج خواهی برای «ثبیت» ساختن خود و قبول آن ازسوی جامعه بین المللی دست یابد (1). آنچه که در پی اینهمه سالیان هنوز تحقق نیافته و هیچ کشوری چنین رژیمی را در معادلات بین المللی جدی نگرفته و آن را شریک استراتژیک خود بحساب نمی آورد نتیجه آنکه در انزوای کامل به حمایت رسوا از بشار اسد در سوریه بعنوان جدی ترین متحد استراتژِیک خود روی آورده و بطور دست و پا شکسته در عراق بر روی امثال «مالکی » سرمایه گذاری کرده و در سطح منطقه و کشورهای اسلامی در این یا آن گوشه از این کشورها بدنبال بنیادگرایانی است که با تسلیح آنها و کمک های مالی و لجستیکی فضای داخلی آن کشورها را نا امن ساخته تا از این طریق بتواند برای خود جای پائی در روابط بین المللی و در سطح منطقه ای بیابد. اینچنین است که دولتمردان آمریکائی علنا اظهار می دارند که به هر کشور عربی که سفر می کنند همگی از رژیمی می نالند که جز ایجاد ناامنی در آن کشورها هنری از خود در ایجاد همدلی بروز نداده است. این رژیم حتی بر خلاف ادعای خود در حمایت از جنبش های اسلامی و اتحاد کشورهای اسلامی در عمل تنها برای اهداف خود و قبولاندن خود بعنوان یک «کشور با ثبات» به راهی مخالف این اهداف اعلام شده رفته است بطور نمونه در جریان سرکوب مردم چچن که اکثریت مردم آن منطقه را مسلمانان تشکیل می دهند در کنار دولت سرکوبگر مسکو ایستاده است و یا در تضاد بین ترکیه و یونان بر سر قبرس در کنار یونان قرار گرفته و همینگونه در جریان مسئله قره باغ در دعوا بین آذربایجان و ارمنستان از کشور ارمنستان حمایت نموده است. این تنها اشاره ای اندک به تناقضات موجود بین گفتار و عمل دولتمردان رژیم جمهوری است.
ضعف بنیادی این رژیم را هم در از نوع دیدارهای دیپلمات های این رژیم به عینه مشاهده نمود. صحنه هائی که هیئت های اعزامی رژیم را از موضع ضعف و استیصال مطلق نشان می دهد. حتی فیلم ها و تصاویر دیدارهای دیپلماهای این رژیم با هیئت های دیپلماتیک دیگر کشورها بازتاب این واقعیت است که دولتمردان این رژیم همواره در حالت و از موضع استیصال و زبونی مطلق که در چهره آنها هویدا است در دیدارهای دیپلماتیک حضور یافته اند که این خود بارها مورد اعتراض مقامات و روزنامه ها و سایت های خود رژیم هم بوده است. نمونه آخر آن دیدار سعید جلیلی دبیر عالی شورای امنیت ملی رژیم از ترکیه بود که حتی تا درون ساختمان نخست وزیری کسی به استقبال او نیامد. نوع ارتباط و گفتگوی کشورهای غربی با دیپلمات – تروریستهای این رژیم هم گویای این حقیقت است. اروپا در دو مرحله تحت عنوان «گفتگوی انتقادی» و «گفتگوی سازنده» با این رژیم بطور رسمی تنظیم رابطه نمود. کسانی که با معانی واژگان سیاسی آشنایند می دانند که «گفتگوی انتقادی» که یک طرف بالطبع طرف اروپائی می باشد تنها به طرح انتقادات و اشکالات و خطاهای رژیم و نقض معاهده ها و مقررات بین المللی ازسوی آن پرداخته و دیپلمات های رژیم تنها از موضع تدافعی در مقام دفاع و رفع ابهام بر آمده و بر آن سوالات مطرح شده جواب خود را عرضه داشته اند. موضعی بغایت خفت بار و دور از شان ملت بزرگ ایران. در گفتگوی های سازنده که مرحله ای بالاتر از مرحله قبلی بوده و تنها در طول دوران ریاست جمهوری خاتمی از سوی اروپا در پیش گرفته شد به طرف ایرانی این اجازه داده شد که ضمن طرح مواضع خود راه حل هائی هم در رابطه با حل بحرانهای و مشکلات و چالش های دو یا چند جانبه و یا منطقه ای بدون نتیجه گیری و تصمیم گیری تنها در چارچوب مشاوره مطرح سازد. در هیچیک از این دو نوع تنظیم رابطه دولت ایران بعنوان یک دولت مسئول و قابل تکیه در حل بحران های منطقه ای و یا دو یا چند جانبه برخورد نشده و سطح روابط با این رژیم هم متاثر از همین درک همواره در پائین ترین سطح ممکن قرار داشته است و تنها استفاده از بازار هفتاد میلیونی ایران و بعنوان یک کشور صاحب ثروت برای طرف اروپائی مطرح بوده و وجه اقتصادی بر وجه سیاسی بطور واضح و جدی و غیر قابل مقایسه مرجح بوده و جالب اینکه رژیم همواره در موضع ضعف طرف اروپائی را در تنظیم نوع و سطح رابطه خود با رژیم نسبت به کاهش سهم آن کشور از بازار ایران هشدار داه است!. آشنائی بسیارنازل از قواعد روابط بین المللی بخوبی می تواند هر فعال سیاسی را از ضعف مفرط رژیم را در نشان دادن چنین «نشانه ها» و زیگنال ها» ئی آگاه ساخته و به اشراف کامل رساند.
رژِیم جمهوری اسلامی از روز ازل بنیانگذاری و بالاخص از مقطع 30 خرداد سال 60 به بیماری مزمن «عدم مشروعیت» در داخل گرفتار آمد و با علم بر این واقعیت در عرصه داخلی سرکوب تمام عیار و در عرصه بین المللی گرفتار » عدم ثبات» شد. از همان روز تا کنون تمامی هم و غم این رژیم و تمام جناح هایش اثبات این نظریه به خود و طرفهای دیگر این بوده که ادعا کند» من هستم پس ثبات دارم!» و هیچکس تا به امروز این ادعا را قبول نکرده و لذا برای قبولاندن این «فرضیه!» از کیسه ملت بیدریع بخشیده است. پیگیری سیاست اتمی را هم فقط می توانیم از این منظر مورد بحث و گفتگو و درک و فهم قرار دهیم. رژیم در اتمی شدن خواب «ثبات» نا داشته را می بیند. بهایش را به هر شکلی هم می پردازد. بیهوده نیست که شعار «انرژی هسته ای بجان ما بسته ای» را می دهد این شعار عمق نیاز و آرزو و تمنای رژیم برای اثبات خویش را فریاد می کند اگر بجای «انرژی» کلمه «سلاح» را بنشانیم. بموقع درباره این نیاز بحث خواهیم کرد.
در فضای احساسی- انقلابی ابتدای پیروزی قیام سال 57 بعلت وابستگی مفرط رژیم گذشته به آمریکا (2) و بالاخص شرکت آن کشور در کودتای 28 مرداد 32 و سقوط دولت ملی دکتر مصدق جو ضدآمریکائی بر جامعه ایران حاکم بود. خمینی با دو هدف «موج سواری» و خلع سلاح گروههای چپ» وارد این جو شد و چون در گذشته از خود هیچ استعداد و قریحه ای در آموختن فنون و علوم نوین از جمله فراگیری واژگان نوین سیاسی بروز نداده بود بیکباره کاشف شیاطین ریز و درشت شد و دیوی که از اعصار میانی تاریخ تنوره کشیده بود و خود شیطانی مجسم در به مزبله کشیدن انقلاب و قیام یک خلق و تمامی ارزشهای آن بود بر آمریکا نام «شیطان بزرگ» نهاد. این شعار و جملاتی از این دست همچون «آمریکا هیچ غلطی نمی تواند بکند» تماما در خدمت انحصار طلبی و دیکتاتوری قرار گرفت و تمامی جریانات سیاسی متهم به ستون پنجم دشمن بودن و وابستگی شدند. امروز که 33 سال از آن زمان می گذرد و هیجانات اولیه در بین آحاد جامعه ایران جایش را به خردگرائی داده و تب اولیه فرونشسته و گرد و غبار آن نیز خوابیده است می توان به قضاوت بهتری از آنچه که گذشته دست یافت. بطور نمونه آنچه که بر سازمان مجاهدین خلق ایران در دو رژیم شاه و شیخ گذشت می تواند بهترین گواه و معیار برای سنجیدن اصالت و درستی چنین شعارهائی باشد. باید به این واقعیت اعتراف نمود که هیچ دولتی که به رای و نظر مردم و آرای آنها متکی است نیازی به دشمن سازی از نوع شاه و خمینی نداشته و طرح چنین شعارهائی فقط در خدمت اهداف نامشروع و بغایت ارتجاعی انحصار طلبی و دیکتاتوری می باشد. رژیمهائی که حقوق ملت و احیا و پاسداشت و دادن آن را بر نمی تابتد مجبورند در هر قدم از حیات خود با ایجاد فضای تصنعی و گرد و غبار برخاسته از آن به سرکوب دگراندیشان و اپوزیسیون بپردازند. یکبار اتهام «مارکسیست اسلامی» و وابستگی به شرق بهانه ای برای سرکوب اصیل ترین نیروی سیاسی که حقوق بی تنزل ملت را طلب می کرد بوسیله وابسته ترین رژیم کودتائی شد و در رژیم حاضر نیز اتهاماتی همچون «منافین» و «ستون پنجم دشمن» و طرح اتهامات بی پایه ای همچون » دست آمریکا از آستین منافقین بیرون آمد» در خدمت اهداف سرکوبرانه و بزرگترین جنایت علیه بشریت در تاریخ معاصر جهان قرار گرفت و جامعه ایران و نیروهای سیاسی آن درس ناگرفته از این ترفند و ابزار دشمن ترین دشمنان آزادی و استقلال ایران با متهم ساختن اصیل ترین نیروی ملی به اتهامات دشمن ساخته از تن دادن به الزامات «همبستگی ملی» در مسیر سرنگونی رژیم فاشیسم مذهبی حاکم طفره می روند. باید اذعان نمود ایران دمکراتیک فردا هیچگونه «دشمن سازی» را بمنظور اهداف تنگ و حقیر سیاسی برنخواهد تابید. ایران آزاد فردا به تمامی معاهدات و قرار دادهای فی المابین خود و جامعه جهانی بر اساس احترام به حق حاکمیت ملی پایبند بوده و در نیل به پیشرفت همه جانبه و فراگیر به تجارب نوین کشورهای غربی از زمان رنسانس و جدائی دین از دولت و انقلاب صنعتی نیازمند بوده و تعامل با تمامی کشورهای جهان و حسن همجواری با کشورهای همسایه و تلاش پیگیر در مسیر حل مشکلات منطقه ای و جهانی را وجه همت دیپلماسی خلاق خود خواهد ساخت.
بالا رفتن از دیوار سفارت آمریکا و نقض تمامی حقوق بین المللی در این رابطه در خدمت نقض حقوق ملت ایران و تمامی دگراندیشان سیاسی قرار گرفت. و در نهایت رژیم وقتی تمامی «فرصت» ها برای آزادسازی گروگانهای آمریکائی را تبدیل به «تهدید» رئیس جمهور تازه آن کشور (3) نمود خمینی با اعزام سراسیمه سخنگوی دولت وقت یعنی بهزاد نبوی به الجزایر و عقد قرادادی به مراتب ننگین تر از ترکمن چای و گلستان در قرن حاضر فی الفور نسبت به آزادسازی گروگان – دیپلمات های آمریکائی اقدام نمود و میلیاردها دلار از خزانه ملی را هزینه جاه طلبی و امیال غیرقانونی و نامشروع خود ساخت و در سالهای بعد چنان پیگیری این سیاست بغایت ارتجاعی و ضد ملی در این رژیم با حفظ «حجاب ضد آمریکائی» نهادینه شد که به بخشی از موجودیت جدائی ناپذیر این رژیم تبدیل گشت. اگر شاعر طنزپرداز معاصر ایران «ایرج میرزا» رندانه در شعر «در آستان در استاده بودم» به «حجاب سنتی» و اجباری طعنه زده در قالب طنز و شعر کام خود از این سنت غلط برگرفته بود کجاست که امروز عینیت و تحقق شعر خود در عمل و واقعیت را در پس «حجاب سیاسی» ضدآمریکائی بنظاره بنشیند که چه از کام مردم ایران برکشیده است و چه خسارات هنگفتی بر منافع ملی و در سطح وسیعتری بر قلب و روح جامعه ایران وارد آورده است!.
همانگونه که پیشتر سخن رفت خمینی ماکیاولی وار در عرصه بین المللی شعار «نه شرقی نه غربی» را مطرح نمود ولی در عمل آنچه که عینیت پیدا نمود در راستای حیات این رژیم سیاست هم شرقی و هم غربی بود. تجربه اشغال سفارت آمریکا و عاقبت خفت بار آن و هزینه سنگینی که بر دوش کشور گذاشت را نسل اول انقلاب بیاد دارد. خمینی در عمل به این سخن نقل شده از محمد ظاهر شاه وفادار ماند که «ملت افغان زیر بار زور نمی رود الا دشمن سمبه اش پر زور باشد!». خمینی در راستای پیشبرد اهدافش از شوروی و اقمارش در بلوک شرق کمک گرفت. در این مسیر حزب توده و جریان موسوم به اکثریت سر از پا نشناخته مجیزگوی «امام ضد امپریالیست» بودند و چه خوش خدمتی ها چه در عمل از لو دادن مبارزان و مجاهدان به رژیم خمینی نکردند و در کلام هم خواهان سرکوب دگراندیشان سیاسی تحت عنوان مزدور و ستون پنجم دشمن و … شدند و بنام مردم از رهبران رژیم خواستند که «سپاه پاسداران را به سلاحهای سنگین مجهز سازند» اما وقتی در جنگ ضدمیهنی با عراق رژِیم برای تعمیر ماشین جنگی خود به قطعات و لوازم یدکی نیازمند کمک از غرب و در راس همه آمریکا شد در اولین فرصت حزب توده و جریان موسوم به اکثریت را به مسلخ کشید. جریان «کیک و انجیل و کلت»و سفر مک فارلن و سرهنگ الیورنورث و «ایران گیت» را افکار عمومی ایران بخاطر دارد و نشان داد که خمینی تا کجا در منجلاب «فرصت طلبی» گرفتار آمده که بدون در نظر گرفتن «جایگاه مذهبی» خود در بازی با دین و آئین و ایمان مردم دست بازدارد.
در جمعبندی از دو مبحث حال و گذشته به این نتایج دست می یابیم:
1- رژیم خمینی از آنجائیکه هیچگونه اعتقادی و تکیه ای بر نیروی لایزال ملت بعنوان صاحبان اصلی قدرت نداشت در عرصه بین المللی نمی توانست از موضع ملی و مستقل وارد معادلات پیچیده در روابط بین المللی شود.
2- بدلیل فقدان یک استراتژِی مدون مبتنی بر ارزش های استقلال طلبانه با توجه به درک مادون تاریخی رژِبم از تمامی مقولات نوین از جمله روابط دیپلماتیک این رژِیم در رابطه با دنیای مدرن روابط سیاسی ناچار به ذوب شدن و از موضع ضعف برخورد کردن بود.
3- این رژیم هیچ اعتقادی به شعار «نه شرقی نه غربی» در عمل نداشت و طرح این شعار تنها در خدمت سرکوب تمامی نیروهای دگراندیش و اپوزیسیون بود.
4- این رژیم از مقطع 30 خرداد سال 1360 به فقدان مشروعیت گرفتار آمد و در عرصه بین المللی با روشن شدن میزان بی ثباتی آن مجبور به باج دادن بود.
5- رژیم خمینی بعلت اینکه فاقد یک استراتژی و دید روشن در روابط بین المللی بود سعی کرد با پناه گرفتن لای شکاف های ناشی از تضادهای دو قطب جهانی برای خود زمان و عمر بخرد. بهمین جهت حتی به شعار «وحدت مسلمین» هم وفادار باقی نماند. مواضع رژیم در قبال سرکوب مردم چچن و دعوای قره باغ بین ارمنستان و آذربایجان و تضاد ترکیه و یونان بر سر قبرس و… گویای این ادعاست.
6- رژیم خمینی سعی کرد با صدور بحران و گروگانگیری و ترور به باج خواهی در عرصه روابط بین المللی روی آورد که تماما بر ضد منافع ملی ایرانیان بود و ناچارا از خزانه ملی بهای جاه طلبی های ابلهانه رژِیم همچون قضیه گروگانگیری در سفارت آمریکات در تهران و آزادی سازی آنها
پرداخت شد.
7- دامن زدن به یک جنگ ضد میهنی که بیش از دو جنگ جهانی بطول انجامید و نیاز رژیم به تسلیحات غربی کاملا رژیم را مستاصل ساخته و در پس همکاری طولانی با مافیای بین المللی سلاح دست به دامن امدادهای غیبی و پدید آمدن ماجرای کیک و کلت و انجیل و قضیه «ایران گیت» شد.
در بخش بعدی سیاست خارجی رژیم بعد از فروپاشی شوروی سابق و از جمله سیاست اتمی شدن آن را به گفتگو می نشینیم.
1- شرکت در سلسله ترورهائی در لبنان و عربستان و آرژانتین و … هچنین ترور دگراندیشان سیاسی و چهره های اپوزیسیون تماما در پرونده جنائی رژیم به ثبت رسیده است تا جائیکه ژاک شیراک رئیس جمهور سابق فرانسه که از قضا رابطه بسیار حسنه ای هم با رژیم داشته در دیدار با حسن روحانی دبیرعالی امنیت ملی رژیم درباره فعالیتهای اتمی رژِیم یادآور شده بود که زمانیکه تنها سلاح شما ژ-ث بود شما مخالفان خود را در کشور ما ترور کردید وای به روزی که به سلاح اتمی دست یابید.
2- جان لیمبرت از دیپلمات گروگان های سفارت آمریکا در ایران طی مصاحبه ای با VOA (صدای آمریکا) در آبانماه سال 1387 در سالگرد گروگانگیری درباره عمق وابستگی رژِیم شاه به آمریکا مدعی شد که شاه حتی منوی صبحانه خود را به سفارت آمریکا در تهران ارسال می کرد و ما در موقعیتی نبودیم که به او بگوئیم که دولت آمریکا نیازی به این اطلاع رسانی ندارد.
3 – اشاره به تهدید رونالد ریگان بعد از انتخاب شدن به ریاست جمهوری آمریکا در سال 1980 میلادی که اعلام نمود که بعد از بدست گزفتن قدرت اگر گروگانهای آمریکائی در سفارت آن کشور در ایران آزاد نشوند به آن کشور حمله خواهد کرد.

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s