قانونمندیهای عام حاکم بر «مبارزات بدون خشونت» (قسمت آخر)_ علیرضا یعقوبی

در قسمت آخر بحث با توجه به مبانی مطرح شده در قسمتهای پیشین به گفتگو درباره اشکال متنوع «مبارزه بدون خشونت» می نشینیم. قبل از پرداختن به اصل بحث تذکر این نکته خالی از لطف نیست که اشکال «مبارزه بدون خشونت» در طول زمان دستخوش تغییرات فراوانی شده است اگر در جنبش استقلال طلبانه هند ما با شکلی از مبارزه بدون خشونت روبرو بودیم که به آن مبارزه بدون

 خشونت پاسیو اطلاق می شد بمروز زمان با تغییرات صورت گرفته مدنی در حقوق شهروندی و کم و کاستی های موجود در اشکال «نافرمانی مدنی» امروز چه در عرصه تئوریک و چه در عرصه پراتیک ما با نوع جدیدی از «مبارزه بدون خشونت» روبرو هستیم که به آن شکل فعال و تهاجمی داده و مرعوب ساختن و عقب راندن نیروهای سرکوبگر و یا پلیس ضدشورش را هدف قرار داده است. در دانشکده های «تابعیت بین المللی» در کشورهای غربی از جمله انگلیس شیوه های جدید مبارزه غیرخشونت آمیز از نوع برخورد با پلیس ضد شورش که به با زره و کلاه خود و آب پاش و سگ و اسب به سراغ تظاهر کنندگان در مبارزات «نافرمانی مدنی» می آیند آموزش داده می شود. حیطه این آموزشات بر این اصل استوار است که زمینه تعقیب قضائی شرکت کنندگان در جنبش «نافرمانی مدنی» فراهم نیاید و در کنار آن جنبش گامی کیفی به جلو بردارد.اشکال «نافرمانی مدنی»:

1- تظاهرات: فراخوان به تظاهرات و اعتراض در راستای تحقق اهداف جنبش متداولترین شکل «نافرمانی مدنی» محسوب می شود. بنا به خواست و هدف جنبش و نوع برخورد حاکمیت با آن اشکال تظاهرات تغییر می یابد. اگر در کشورهای غربی تظاهرات بخشی از حقوق شهروندی آحاد جامعه محسوب می گردد این حقوق در نظامهای توتالیتر و دیکتاتوری نه تنها به رسمیت شناخته نشده بلکه همواره تحت عنوان «ستون پنجم دشمن» و «عناصر وابسته خارجی» و… نفی شده و هرگونه تظاهرات مخالفان سیستم حاکم مورد سرکوب قرار گرفته است چرا که اصولا از خصلت های نظامهای دیکتاتوری «تمام خلقی » بودن و «خودشیفتگی» دیکتاتور است که خود را محبوب القلوب می پندارد و هیچگونه مخالفتی با خود را بر نمی تابد. مقوله ای «حقوق شهروندی و مدنی» در چنین جوامعی تعریف ناشده بوده و اصولا تعریفی جامع و روشن ار نقش و جایگاه «اپوزیسیون» در چنین حکومتهائی وجود ندارد حتی اگر در قانون اساسی کشوری تحت حاکمیت دیکتاتوری این حقوق لحاظ شده باشد اجرا و تحقق آن به شروطی مبهم واگذار شده است مثلا در قانون اساسی «رژیم جمهوری اسلامی» این حقوق وابسته به «…مخل با اساس اسلام نباشد» گردیده که خود این کلمات تعریف ناشده باقی مانده و مجری آن می تواند هر حقی مسلمی را «مخل با اساس اسلام» تلقی و تعریف نموده و جامعه را از حقوق اساسی خود محروم گرداند. بهرحال تظاهرات از اشکال ساده شروع شده و بنا به هدف و آرمانی که جنبش دنبال می کند و همچنین بسته به نوع و کیفیت برخورد حاکمیت با آن به اشکال پیچیده تر تغییر می یابد. تظاهرات متحرک یکی از اشکال «نافرمانی مدنی» محسوب می شود که بهم ریختن سیستم عصبی قوای سرکوبگر را مد نظر دارد. تداوم اشکال متحرک تظاهرات بدون شک بنا به تجارب موجود در سایر جنبش های اجتماعی در دراز مدت راه به بهم ریختن سلسله اعصاب سیستم سرکوب و تحلیل رفتن آن برده و قوای سرکوبگر را دچار انفعال نموده و فروپاشی را به کل سیستم و نظام تعمیم داده و تحمیل می کند و در نقطه متقابل باعث جذب نیروهای حمایت کننده پاسیو گردیده و ضمن جسارت بخشیدن به انها زمینه هر چه توده ای تر شدن اعتراضات را فراهم می آورد. از اشکال متنوع تظاهرات خلاق و متحرک می توان بعنوان مثال اعلام صوری و رسمی تظاهرات در یک منطقه و گردهم آمدن در منطق و محلی دیگر یاد نمود. و یا برگزاری تظاهرات موضعی با حضور چند تن در یک محل بمنظور مشغول نگاه داشتن قوای سرکوبگر و برگزاری تظاهرات اصلی در خیابانی و محلی دیگر. پیش بردن این اشکال وابسته بلاشرط به نوع سازماندهی آن می باشد و در تاریخ معاصر ایران در تظاهرات 30 خرداد سال 60 با اشکال پیچیده تشکیلاتی توانسته به آچمز کردن قوای سرکوبگر نائل آید. متاسفانه در «جنبش سبز» سال 88 ما فقط با اشکال ساده تظاهرات که هیچگونه همخوانی با کیفیت و کمیت فضای پلیسی – نظامی آن روز نداشت روبرو بودیم که جز سرکوب دستاوردی برای جنبش نداشت. سرکوب سیستماتیک در پروسه زمان در نهایت بعلت فقدان یک هدف مشخص و تشکیلات و سازماندهی مناسب و عدم انعطاف رهبری و هماهنگی آن با شرایط راه به انفعال و در نهایت شکست برده و دستاوردهای مقطعی را هم دچار خسران ساخت و جنبش را با بن بست کامل روبرو ساخت. انفعال کنونی نتیجه بلافصل سرکوب و ندانم کاری رهبران جنبش سبز می باشد که خود نیز از قربانیان آن می باشند.

2- تحصن: شکل دیگری از «نافرمانی مدنی» است که در تاریخ معاصر ایران چه در جنبش مشروطیت با بست نشینی مردم و روحانیون حامی مشروطیت در حرم حضرت عبدالعظیم در شهر ری و یا تحصن اعضای جبهه ملی در سال 1228 در کاخ سعدآباد برای برگزاری انتخابات آزاد دوره شانزدهم مجلس شورای ملی آن زمان و یا تحصن اساتید دانشگاهها در سال 57 در دانشگاه تهران قرین سابقه و موفقیت بوده است. متاسفانه بعلت غبن ذاتی و سازشکاری رهبران «جنبش سبز» این شکل از «نافرمانی مدنی» در «جنبش سبز» بکار گرفته نشد.

3- اعتصاب: اعتصاب یکی از اشکال اصلی «نافرمانی مدنی» محسوب شده که با توجه به ابعاد آن می تواند در به تسلیم وادار ساختن دشمن نقش بسزائی را ایفا کند. اعتصاب خود اشکال متنوعی دارد از اعتصاب فردی و یا گروهی همچون اعتصاب غذای تر یا خشک و همچنین اعتصابات کارگری و کارمندی جهت از کارانداختن سیستم اقتصادی دشمن در وادار ساختن آن به تسلیم. نمونه موفقیت آمیز آن را همگان در قیام سال 57 شاهد بوده ایم. متاسفانه حتی اعتصاب نصف روز کارکنان و پرسنل یک بیمارستان در تهران در اعتراض به سرکوب مردم با توصیه لیدرهای جنبش سبز فی الفور پایان داده شد تا مبادا ابعاد گسترده تری بخود گرفته و به تعمیق «سوء تفاهمات» (1) بین لیدرهای جنبش سبز و حاکمیت منجر گردد.

4- «شیوه مبارزه منفی»: این شیوه به نپرداختن مالیات و قبوض آب و برق و تلفن و عوارض نوسازی و قبوض جریمه راهنمائی و رانندگی اطلاق می شود که خود نقش بسزائی در تامین مالی قوای سرکوبگر رژیم دارد.
این شیوه از مبارزه در «نافرمانی مدنی» هم هرگز در «جنبش سبز» سال 88 بکاربسته نشد.

اصولا تلفیق اشکال گوناگون و متنوع «نافرمانی مدنی» در صورت فراهم بودن شرایط عینی و ذهنی قیام بدون شک در تداوم زمان می تواند موثر بوده و راه به تن دادن حاکمیت به خواست عمومی برد به شرط آنکه رهبری جنبش با درایت و همه جانبه نگری و تحلیل مشخص از شرایط مشخص در شرایط سرکوب مرعوب مطلق مقطعی نگشته و همواره بخاطر دستاوردهای عظیم پیش رو از پرداخت هزینه لازم برای پیروزی جنبش دریغ نورزد. البته به روز نگاه داشتن جنبش و تزریق روحیه و شادابی در آن از هنرهای رهبری جنبش است. روانشناسی جنبش و نیروهای شرکت کننده نقش بسزائی را در سرزنده بوده و شادابی جنبش و نیروهای آن دارد. ارائه کارهای هنری و سرود و ترانه های انقلابی و یادآوری بموقع آرمانهای جنبش و دستاوردهای آن و بکارگیری تمامی ابزارهای نوین اطلاع رسانی و هنری و خلاقیت های موجود در نیروهای جنبش برای ایجاد نشاط و عزم و اراده را در مقابل سرکوبگری دشمن می تواند تمهیدات و توطئه های دشمن را برای ایجاد رعب و وحشت در دل نیروهای جنبش عقیم گذاشته و جنبش را در مقابله با آن واکسنیزه کند. تجربه جنبش انقلابی تاریخ معاصر ایران و دستاوردهای آن در این زمینه می توانست کمک حال «جنبش سبز» باشد اما دگماتیسم حاکم بر ذهن و اندیشه لیدرهای جنبش جای هیچگونه خلاقیتی را در این زمینه بجای نگذاشته بود.

فاجعه بارتر از همه بدون اینکه دشمن نشانه هائی از فروپاشی و تسلیم و میل به گفتگو و امتیاز دادن از خود بروز دهد لیدرهای جنبش سبز در صدور بیانیه های تسلیم طلبانه با یکدیگر به رقابت برخاسته بودند و حضور طیف گسترده از افرادی که از هیچگونه انگیزه و پتانسیل مبارزاتی برخوردار نبوده و بیشتر «شریک دزد» بودند تا «رفیق قافله»(2) جنبش را از درون تضعیف ساخت. باید اذعان نمود که هر چند جنبش از بدنه اجتماعی وسیعی برخوردار بود اما فاصله و شکاف عمیقی بین خواست توده ها و رهبری جنبش وجود داشت. خواسته های محدود رهبران هیچگاه تطابقی با خواست و اراده توده ها نداشت. تشکیلاتی که بتواند سازماندهی نیروهای جنبش را بعهده گیرد وجود عینی نداشت. رهبری جنبش سردرگم توان حل و هضم رادیکالیزم حاکم بر جنبش را نداشت لذا برای مهار آن تمام تلاش خود را برای متوقف کردن آن بجای الهام بخشیدن و جهت دادن به جنبش بکار بست. هیچکدام از اشکال «مبارزه بدون خشونت» در جریان عمل بجز تظاهرات خودجوش مردمی و بدون سازماندهی مناسب در پراتیک جنبش بکار گرفته نشد و در چنین حالتی تنها یاس و نومیدی و افت هر چند موقت است که بر جنبش مستولی می گردد.

حال با محکوم نمودن قاطع حصر خانگی لیدرهای جنبش سبز و زندانی و شکنجه نمودن اعضای آن در کنار تمامی جنایات دیگر رژِیم این سوال اساسی مطرح است که با چنین دستاوردی چگونه می توان خود را بخشی از میراث داران جنبشی برشمرد که از هیچکدام از قانونمندیهای «مبارزه بدون خشونت» چه در تئوری و چه در پراتیک پیروی نکرد. میراٍث داران چنین جنبشی تنها می توانند به چوب زیر بغل دیکتاتوری تبدیل شده و شعارهای مردم همچون «نه غزه نه لبنان» را به «هم غزه هم لبنان» تبدیل سازند. خوب چه تفاوتی است بین خواسته ها و عملکرد رژِیم با اپوزیسیون نمایان اینچنینی؟ جز اینکه در خارج از کشور به مانع و سدی برای راهگشائی مردم ایران و مقاومت آنها تبدیل شده و در همراهی با لابی رسوای رژیم همچون نایاک به یک زائده تبدیل گردند. اینچنین است که میراث داران «جنبش سبز» از خارج شدن نام مجاهدین از لیست تروریستی آمریکا گزیده شده و آن را مترادف با بسته شدن و گل گرفتن دکان تجارت و مماشات خود با رژیم فاشیسم مذهبی حاکم بر ایران ارزیابی کنند. و نیات واقعی خود را در پوشش «بسط خشونت» در پس اجرای عدالت بپوشانند. مردم ایران طی سی و سه سال تجربه حاکمیت رژیم آخوندی و شناخت تمام ترفندهای آن توطئه های بسا عظیم تری را علیه فرزندان دلیر خود در کنار شکنجه و اعدام آنها شاهد بوده و تجربه کرده اند. راه آزادی ایران نه با مذاکره و سازش و دادن بیانیه های سازشکارانه و نه لابی گری برای رژیم در خارج از کشور بلکه در رزم و عزم برای مبارزه و جانفشانی و فدا و ایثار می گذرد . در این بزرگترین خصیصه رزم آوران آزادی ملت ایران آزادی و رهائی خود از قید و ستم و جنایت را بعینه نظاره گرند و دشمنان آزادی ملت ایران و لابی های آن و مدعیان دروغین آزادیخواهی نابودی خواب و خیالهای پنبه دانه خود را می بینند.

1- از نوع برخورد رهبران «جنبش سبز» می شد به این واقعیت دست یافت که آنها بدون درک خواست مردم و عمق سرکوبگری رژیم بیشتر اوقات خود را به رفع و رجوع «سوء تفاهمات» بوجود آمده بین خود و حاکمیت بر اثر تظاهرات خودجوش مردمی می گذراندند. نمونه واضح آن را در پاره کردن عکس خمینی در دانشگاه تهران می شد بعینه شاهد بود.

2- اصولا اصلاح طلبان طیف ناهمگونی از رانده های شده های درون رژیم بر اثر تنگ شدن «حلقه خودی» بودند که بعضا در بین دو طیف درونی رژِیم هم در رفت و آمد بودند. بسیاری نیمی از روز «اصلاح طلب» و نیمی از روز «اصولگرا» بوده اند. حضور خاتمی در صفوف نیروی سبز که 8 سال ریاست جمهوری او با ندانم کارها و غبن ذاتیش راه به ریاست جمهوری احمدی نژاد برد خود گویای بسیاری از واقعیات درباره ناکام ماندن جنبش سبز است.

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s