قانونمندیهای عام حاکم بر «مبارزه بدون خشونت» (2)- علیرضا یعقوبی

در این قسمت از بحث به قانونمندیهای عام حاکم بر مبارزه بدون خشونت و مقایسه آن با تجربه «جنبش سبز» سال 88 می پردازیم:

1- هدف: در هر حرکت فردی و اجتماعی اولین اصل برای کسب موفقیت همانا روشن و مستدل بدون «هدف» است. هیچ حرکت فردی و اجتماعی نمی تواند بدون اینکه از هدف مشخص برخوردار باشد با قرین موفقیت همراه گردد. در حرکت اجتماعی که در سال 88 به «جنبش سبز» مشهور شد هدف قبل از قیام عمومی همانا ریاست جمهوری یکی از دو کاندیدای اصلاح طلب (1) بود. برای هر دو کاندیدای جریان مصطلح به اصلاحات با توجه به معادلات درونی رژِیم و حتی نقل و قولهای طرفین از جمله مناظره تلویزیونی دو کاندیدای اصلاح طلب (2) و پیغام های رد و بدل شده (3) بین خامنه ای و اصلاح طلبان معلوم بود که «اراده مرجع» بر ادامه ریاست جمهوری احمدی نژاد مصمم است و حتی در آخرین دیدار بین اعضای دولت و شخص ولی فقیه او صراحتا از اعضای دولت احمدی نژاد خواست برای 4 سال آینده برنامه ریزی کنند. اگر هدف اولیه «جنبش سبز» را ریاست جمهوری هر یک ار دو کاندیدای اصلاح طلب بدانیم با انتخاب مجدد احمدی نژاد هدف دو کاندیدای اصلاح طلب نهایتا به «اجرای بی تنزل قانون اساسی» و «بازگشت به عصر طلائی امام» تئوریزه گردید. این خواسته ها و اهداف مسلما نمی توانست برانگیزاننده مردم برای قیام با توجه به سرکوب مطلق از سوی رژِیم باشد. هیچ عقل سلیمی نمی توانست تجاوز به زنان و مردان در کهریزک و کشتار و شکنجه فرزندان ملت ایران را در راستای رسیدن به این خواسته های حقیر پذیرا باشد. توده های شرکت کننده در قیام شعار خود را داشتند «مرگ بر دیکتاتور» و «مرگ بر اصل ولایت فقیه» بیانگر خروج از چارچوب نظام موجود و میل به سرنگونی تمام عیار رژِیم بود. بین شعارها و خواسته های مردم و اهداف حقیر لیدرهای جنبش سبز شکافی عمیقی وجود داشت و میان ماه دو رهبر این جنبش و ماه توده مردم تفاوت از زمین تا آسمان بود خوب این حفره و خلا و فاصله و تفاوت چگونه پر می گشت؟ رهبران در جهت توافق با خواسته مردم به تغییر هدف و خواسته خود تن در دادند یا برای مهار رادیکالیزم حاکم بر جنبش به سمت کشیدن ترمز حرکت و جنبش اجتماعی و پائین آوردن شعله های قیام با صدور بیانیه هائی روی آوردند که در اوج جنبش مردمی نشان از یاس و استیصال داشت؟ چرا که در هیچ جنبش اجتماعی آنهم با وضعیت شکننده ای تحت عنوان «مبارزه بدون خشونت» که کیفیت نیروهای شرکت کننده در آن با نیروهای شرکت کننده در مبارزه مسلحانه که از تهور و فدا و پتانسیل بسا بالاتری برخوردارند قابل قیاس نیست با توجه به عمق سرکوب دشمن نمی توان تا رویت نشانه های کامل فروپاشی درونی دشمن و تسلیم آن به مذاکره بطور یک جانبه اقدام به صدور بیانیه آنهم با درخواست کفایت انجام یک بند آن (4) نمود. چنین اقدامی بسرعت راه به یاس و انفعال در جبهه مقاومت و مبارزه برده و در نهایت در غلتیدن آن به وادی تسلیم می شود. در این باره رهبر مقاومت ایران بارها از موضع خیرخواهی و بنا به تجربه 48 ساله مبارزه خود و بالاخص هدایت یک جنبش انقلابی با پراتیک مبارزه با دو رژِیم شاه و شیخ تذکر داده و خواهان قاطعیت هر چه بیشتر در مقابله با توطئه ها و دسیسه های دشمن در راستای حفاظت از جنبش و دستاوردهای شکننده اولیه آن نمود. متاسفانه جنبش از درون بعلت فقدان یک هدف منسجم و روشن دچار چالش شد و بیانیه آخر میرحسین موسوی بمناسبت 22 بهمن و فراخوان به تظاهرات مشترک با نیروهای سرکوبگر آنهم بدون هیچ نشان و حمایلی از «جنبش سبز» مرعوب از سرکوبگری دشمن و ترس از رادیکالیسم حاکم بر جنبش آن را تسلیم ایلغار «ولی فقیه» نمود و بازهم بنا به تذکر آقای رجوی خود اولین قربانی پیگیری چنین سیاست بغایت اشتباهی گردید.

2- سازمان کار: هیچ جنبش اجتماعی بدون سازمان کار و تشکیلات و تقسیم مسئولیتها و ستاد و ظرفی متناسب با هدف نمی تواند به موفقیت در رسیدن به «هدف» امیدوار باشد. مبارزه با دیکتاتوری سرکوبگری همچون رژیم حاضر در ایران لازمه اش ایجاد ظرف و مکان مناسب برای پیشبرد امر مبارزه و جنبش است. تشکیلاتی که بتواند با تقسیم کار مناسب و انعطاف پذیری و سرعت بر دسیسه ها و ترفندهای دشمن در کنار پیشبرد امر مبارزه فائق آید. «جنبش سبز» حتی در تهران فاقد یک سازماندهی و سازمان کار بود. هیچ تشکیلات منطقه ای و محلی برای مقابله با سازماندهی دشمن وجود نداشت. توده ها بطور خودجوش بدون اطلاع رسانی قبلی از کانالهای تشکیلاتی گردهم آمده و نیروهای دشمن را در همانجا آماده و قبراق برای سرکوب خود می دیدند. اصل غافلگیری بنا به عدم وجود سازماندهی مناسب که لازمه پیشبرد «جنبش غیر خشونت آمیز» است وجود عینی نداشت. برعکس «جنبش سبز» دشمن بنا به ماهیت سرکوبگرانه اش و تجربه 33 ساله از سرکوب و جنایت در اوج سازماندهی تیروهایش برخوردار بود. ای نقطه قدرت رژیم می بایست با حرکات پیچیده و تظاهرات هدفمند متحرک به چالش کشیده شده تا در نهایت راه به تجریه و تحلیل قوای دشمن برد اما اعلام «هر فرد یک ستاد» اوج سردرگمی و عدم درک شرایط و شناخت نقطه برتری دشمن را از سوی رهبران «جنبش سبز» را تداعی می کرد. سرکوب تمام عیار در کنار بکار بستن ترفندهائی همچون آتش زدن عکس خمینی در جنگ روانی تمام عیار دشمن چنان به پاشنه آشیلی برای جنبش سبز تبدیل شد که رهبران را گرفتار در غلتیدن به وادی ندانم کاری و نهایت تسلیم نمود.

3- رهبری :مهمترین بخش در هدایت موفقیت آمیز یک حرکت و جنبش اجتماعی رهبری آن می باشد. بدون وجود یک رهبری ذیصلاح امکان پیروزی هر حرکتی امری محال و غیر ممکن است. امر رهبری را نمی توان امری شخصی و خصوصی قلمداد نمود و آن را به تعارف برگزار کرد. رهبری و جایگاه بی بدیل آن در جنبش باید تیز و صریح مشخص باشد. اوست که بنام جنبش سخن می گوید. آن را از گردنه های مختلف مبارزاتی می گذراند و حتی لحظه قیام نهائی را تعیین و مشخص می کند و رهبری جنبش غیر خشونت آمیز باید دارای مشخصه های زیرین باشد:

الف: سابقه و پراتیک روشن مبارزاتی. بطور نمونه همچون گاندی در هند و ماندلا در آفریقای جنوبی چرا که حساسیت نوع مبارزه طلب می کند کسانی در راس رهبری جنبش قرار گرفته که در پراتیک مبارزاتی به قولاد آبدیده تبدیل شده و با توان و پتانسیل بالای تصمیم گیری بتوانند جنبش را از فراز و نشیب های گریز ناپذیر مبارزاتی عبور دهند. نبض جنبش با تصمیمات منطقی و درست رهبری آن می زند. آنها لحظه لحظه حرکت جنبش را تعیین نموده و آن را هدایت می کنند. متاسفانه از لیدرهای جنبش سبز یکی در سال 56 «سپاس شاهنشاها» گویان از زندان ساواک بیرون آمد و دیگری در سال 56 بیکباره هواداری از یک سازمان انقلابی را برای خزیدن به زیر عبای آخوند بکناری نهاد و خود به اولین لبیک گوی خمینی با شعار «مرگ بر منافقین» تبدیل شد. هیچکدام از این دو از اولین اصل رهبری یک جنبش اجتماعی یعنی «سابقه و پراتیک روشن مبارزاتی» برخوردار نبوند.

ب- ترسیم مسیر حرکت: رهبری جنبش بطور واضح و مبرهن مسیر حرکت جنبش را مشخص و معلوم می سازد و توده ها را نسبت به مسیر پیروزمند جنبش قانع می سازد. رهبری جنبش باید از جنان کیفیتی برخوردار باشد که توده ها در برخورد با او احساس کنند که به کوه تکیه داده اند و خود با خیال راحت و آسوده در مسیری که رهبری ترسیم نموده با تمام توان باید حرکت کنند. او باید با «تحلیل مشخص از شرایط مشخص» با در نظر گرفتن موقعیت و جایگاه جنبش و کمیت و کیفیت نیروهای شرکت کننده در آن و همچنین با شناخت عمیق از نقاط قوت و ضعف دشمن به تئوریزه کردن مسیر حرکت جنبش بپردازد.

پ – مراحل جنبش و زمانبندی آن: رهبری جنبش باید مراحل جنبش و اهداف قابل دسترسی در هر مرحله از حرکت اجتماعی را با زمانبندی مشخص برای توده ها توضیح داده و آنها را با دلایل مستدل توجیه نماید. پر واضح است که نمی توان امر جنبش را به کلمات و بیان واژه های کلی برگزار کرد. در برخورد با رژیمی به سرکوبگری رژِیم حاکم بر ایران باید از قبل مشخص باشد که در هر مرحله باید به انتظار کدام دستاورد در زمان مشخص نشست.

ت – رصد کردن مراحل جنبش : از دیگر هنرهای رهبری رصد کردن و مونوتوریزه کردن مراحل جنبش و جمعبندی از دستاوردهای و نقاط ضعف و قوت آن بعنوان چراغ راهنما برای مراحل آتی است.

ث – الهام بخش بودن: رهبری جنبش باید الهام بخش توده ها در مسیر حرکت جنبش باشد. او با درک ضرورت های هر مرحله و شناخت از تضادهای پیش رو در هر مرحله بعنوان رهبر برای توده ها نقش یک «الهام بخش» را ایفا می کند. نقشی که گاندی در هند و ماندلا در آفریقای جنوبی بخوبی از ایفای آن برآمدند و جنبش را تا به انتها پیروزمندانه هدایت نمایند. از ضروریات الهام بخش بودن و حضور بموقع و حساس در صحنه است. رهبری نیازی به حضور مداوم در صحنه نداشته و سخنگوی جنبش این وظیفه را عهده دار است. رهبری تنها در لحظات سرنوشت ساز و لازم حضور خود را در صحنه اعلام می دارد.

ج- هنر سخنوری: رهبری جنبش باید از هنر سخنوری برای توجیه و قانع سازی توده ها و تهییج بموقع آنها در برابر سرکوب دشمن و اینکه هیچگاه در مراحل مختلف حرکت نباید فکر تسلیم و وادادگی به داخل نیروهای همراه جنبش خطور کند و آنها را نسبت به پیروزی جنبش در جنگ روانی با دشمن مطمئن سازد برخوردار باشد. «جنگ روانی » نقش بسیار حساسی را در دنیای امروز با توجه به جایگاه رسانه ها و ابزارهای مدرن و متنوع خبر رسانی جدید بازی می کند بخشی از پیروزی جنبش وابسته و مدیون پیروزی در جنگ روانی است و رهبری جنبش است که در جنگ روانی بر دشمن نقطه قوت و برتری جنبش را به اثبات می رساند لذا فن سخنوری در جنگ روانی نقش بسیارپررنگی را بازی می کند. مکث بموقع و زیر و بم صدا و بالا و پائین بودن تن صحبت و کلام رهبری در سخنرانی و تاکیدات بموقع با تحکم و تشدد و با حرکت دست و سر و چشم (body language) از عوامل مهم در پیروزی در «جنگ روانی» است.

با توجه به اصول حاکم یاد شده در بالا بر » مبارزه بدون خشونت» اکنون می توان به قضاوت نشست که آیا بر «جنبش سبز» فانونمندیهای های فوق حاکم بوده یا اینکه تنها کاریکاتوری از «مبارزه بدون خشونت» را در پراتیک خود به تصویر کشیده و به نمایش گذاشته است؟. آیا هیچگاه از هدف مشخصی برخوردار بوده است؟ اگر آری دستاوردهای آن کدام بوده است؟ از یک سازماندهی مناسب برای پیشبرد جنبش برخوردار بوده یا نه؟ یا اینکه همواره نیروهای جنبش را خلع سلاح شده در معرض سرکوب نیروهای دشمن قرار داده است؟ از رهبری درستی برخوردار بوده یا نه با طرح «رهبری خرد جمعی» از سوی یکی از لیدرهای خود (5) مهمترین اصل در پیشبرد امر جنبش را به تعارف برگزار کرده است. مسلما با این سطح نازل از هدف (6) و عدم وجود یک سازماندهی و ستاد و تشکیلات مناسب و همچنین برگزار کردن امر رهبری به تعارف کدام جنبش اجتماعی را سراغ داریم که توانسته باشد پیروزمند از ابتلائات و آزمایشات گریزناپذیر پیش رو و از گردنه های مختلف مبارزاتی عبور کرده و به ساحل نجات و رستگاری رسیده باشد؟.

در قسمت پایانی این بحث به اشکال متنوع «مبارزه بدون خشونت» پرداخته و به قیاس آن با آنچه که در سال 88 روبرو بودیم می نشینیم.
1- اصلاح طلب واژه مصطلحی بین باندهای درونی رژیم است. در معنای واقعی با مقوله ای بنام «اصلاح طلبی» در رژیمی اصلاح ناپذیر روبرو نیستیم. این جناح بندیهای درونی صرفا برای مهار جنبش توده ای مردم ایران است و در دنیای واقعی محلی از اعراب ندارد. حضرت حسین در قیام روز عاشورا می گوید: من برای اصلاح دین جدم محمد (ص) قیام کرده ام. اصلاح طلبی در رژیمی اصلاح ناپذیر تنها در چنان حالتی از مفهوم و جایگاه واقعی خود برخوردار است.

2- در مناظره بین دو کاندیدای اصلاح طلب کروبی اعلام نمود که اگر می دانستم که «آقای موسوی برای آنچه که بعد از انتخابات خواهد گذشت عزم جزم دارد وارد رقابت در عرصه انتخاباتی نمی شدم» (نقل به مضمون) . این سخن آشکارا بیانگر آگاهی دو طرف بر عزم «اراده مرجع» برای ریاسن جمهوری دوباره احمدی نژاد و ایجاد حوادث بعد از انتخابات بود.

3- در خبرها بود که بعد از کاندیداتوری محمد خاتمی خامنه ای از طریق حسن خمینی برای او پیغام فرستاده که از کاندیداتوری صرفتظر کند که خاتمی این امر را وابسته به عدم حمایت خامنه ای از احمدی نژاد می کند. خامنه ای در سخنرانی اش در مشهد به همین پیغام در لفافه اشاره داشت و اعلام نمود که حمایت او از دولت در رابطه نقاط قوت کارشان است نه حمایت از شخص رئیس جمهوری.

4 – اشاره به بیانیه های زنجیره ای موسوی بدون اینکه از جانب حاکمیت نشانه ای از اراده برای گفتگو با «جنبش سبز» بروز کرده باشد.این بیانیه ها در نهایت راه به تضعیف و سست کردن اراده ها و در تحلیل نهائی سازش با جنایتکاران برد.

5- اعلام شده از سوی میرحسین موسوی. «رهبری خرد جمعی» و «جنبش تکثرگرا» که امروز بهانه ای برای سهم خواهی بسیاری از آن جنبش عقیم مانده گردیده است.

6- اشاره به «بازگشت به عصر طلائی امام» «حفاظت از یادگار گراسنگ امام» و «اجرای بی تنزل قانون اساسی» که اصولا هیچکدام قدرت انگیزانندگی برای پیشبرد یک جنبش اجتماعی را نداشتند.

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s