کانادا و قطع رابطه با بنیادگرایان مذهبی حاکم بر ایران_ علیرضا یعقوبی

 

 

 

 

دولت کانادا طی «عملی شجاعانه» اقدام به تعلیق روابط دیپلماتیک خود با رژیم فاشیسم مذهبی حاکم بر ایران نمود. دولت کانادا علت این اقدام را حمایت تمام عیار لجستیکی و نظامی بنیادگرایان حاکم در تهران از رژیم بشار اسد و حمایت از تروریسم دولتی و تلاش برای دستیابی به سلاح هسته ای و نادیده گرفتن قطعنامه های شورای امنیت ملل متحد در این رابطه و نقض شدید حقوق بشر و دخالت در امور سایر و فراخوان برای نابودی یک کشور عضو ملل متحد کشورها بر شمرد.

بنیادگرایان حاکم بر ایران از فردای بدست گرفتن قدرت بنا به ماهیت مادون تاریخی و ارتجاعی خود بدون اینکه درک و فهمی از معاهده ها و قراردادهای بین المللی فی المابین دولتها داشته باشند دخالت در امور سایر کشورها بالاخص کشورهای اسلامی را به بهانه «صدور انقلاب» در صدر سیاست خارجی رژیم خود قرار دادند. خمینی در رویا و توهم احیای «امپراطوری عثمانی» اینبار تحت سیادت «مذهب شیعه» در گام نخست عراق را که اکثریت بافت جمعیتی آن را شیعیان تشکیل می دادند هدف ماجراجوئی خود قرار داد. دخالت در امور داخلی کشوری مستقل و تحریک حاکمان آن منجر به وقوع یک جنگ خانمانسوز بین دو کشور مسلمان شیعه مذهب شد که بیش از دو جنگ جهانی به طول انجامید. خمینی جنگ را نعمتی الهی خواند و ادعا نمود که می خواهد پرچم اسلام را در کاخ های کرملین و سفید به اهتزاز درآورد. «راه قدس از کربلا می گذرد» و «جنگ جنگ تا رفع فتنه در سرتاسر عالم» عمق استراتژیک اهداف خمینی را بنمایش گذاشت و زمانی خمینی مجبور به نوشیدن جام زهر پذیرش قطعنامه 598 ملل متحد در رابطه با آتش بس در جبهه های جنگ با عراق شد که بنا به گزارش سبز علی (محسن) رضائی فرمانده سپاه پاسداران دریافت که تنها در صورت دستیابی به سلاحهای اتمی می تواند به مطامع نامشروع خود دست یابد. خمینی در خوار شمردن مقررات و معاهده ها و قرار دادهای بین المللی تا آنجا پیش رفت که اعلام نمود: «دولت اسلام هر زمان که صلاح بداند می تواند قراردادهای فی المابین خود و مردم و دولتهای دیگر را فسخ نماید». مسلم است که با چنین درکی بغایت ماکیاولیستی از قوانین و قراردادها و معاهده ها و قرار داد بین مردم و ملل مختلف سنگ بر روی سنگ بند نیامده و بیهوده نیست که خلص ترین رئیس جمهور این رژیم قطعنامه های ملل متحد را «کاغذ پاره» می خواند. اگر خمینی در ابتدا بنا به روایات و احادیث سنتی شیعه ازدیاد نفوس مسلمین و شیعیان را یک رسالت دینی برای خود فرض می کرد (1) اما در طول زمان رژیمش از این اعتقاد فاصله گرفت و بعلت ماهیت مادون تاریخی و ارتجاعیش چون قدرت پاسخگوئی به خواستها و مسائل جامعه ای که روابط سرمایه داری حتی بشکل «سیکل معیوب» تجربه کرده بود نداشت به بحران سازی و صدور آن همت گماشت. یعنی رژیمی شد ماهیتا بحران ساز و بحران زی و صدور این بحران را به دیگر کشورها را وجه همت خود قرارداد. در عرصه داخلی اگر به رستگاه تبلیغی عریض و طویل این رژیم از ابزار سنتی همچون منابر و نماز جمعه ها تا وسائل علمی و به روز خبر رسانی همچون همایش ها و کنفرانس ها و مطبوعات و سایت ها و رادیو و تلویزیون توجه کنیم خط «وارونه سازی حقایق ملموس» بیرون می آید که گویا دنیا غرق در بحران است. هر روز از یک زلزله و یا سیلاب و حوادث طبیعی هراران نفر در گوشه و کنار دنیا می میرند. هزاران نفر در خیابانهای کشورهای غربی از گرسنگی جان می دهند و در زندانهایشان هزاران نفر شکنجه شده و زیر شکنجه کشته می شوند!. گرانی و فقر و فحشا را همچون حوادث طبیعی و خدادادی می خواند که مردم نباید انتظار حل آنها را از «دولت خدمتگزار» داشته باشند تا بدینوسیله ناکارآمدی و سوء مدیریت تمامی اجزای حکومتی خود با حوادث طبیعی و مشکلات و معضلات اقتصادی خود ساخته را توجیه نموده تا مردم ایران تحت این شانتاژ خبری به آنچه خود دارند راضی شوند و تلاشی در راستای رسیدن به آنچه که می خواهند و یا مطلوب فرض می کنند نداشته باشند. نقض فاحش حقوق بشر و سرکوب تمام عیار مردم در کنار تبلیغات و جنگ روانی گسترده وجه بارز «شرایط امنیتی» حاضر جامعه برای کنترل آن است.

این رژِیم از آنجائیکه تکیه ای بر توده های مردم ندارد و از پایگاه مردمی اولیه اش تهی شده است تکیه گاه خود را برای ادامه بقا همانا در اسلحه و انبارسازی آن و دستیابی به سلاح «غیر متعارف» می بیند. در این راستا انزوای بین المللی را بجان می خرد. قطعنامه های الزام آور شورای امنیت ملل متحد را «کاغذ پاره» می خواند. در اوج فساد نهادینه شده درونیش که همچون موریانه آن را از درون میان تهی ساخته برای تمامی جهان لغز می خواند و هل من مبارز می طلبد. برگزاری نشست غیرمتعهدها در تهران را از قول معاون رئیس جمهور درگیر در فاسد مالی ارتشاءاش «سنگ بنای نهادینه شدن نابودی آمریکا» می خواند. در راستای اجرائی کردن این سیاست به مزدور پروری روی می آورد. حزب الله لبنان و دولت سوریه بازوهای اجرائی این «تروریسم دولتی»هستند. برای باجگیری از دنیای مدرن به گروگانگیری و کشتن شهروندان دیگر کشورها مبادرت می ورزند. روزی در آرزانتین و روزی دیگر در دهلی نو و بانکوک و روزی در مالزی مزدوران و عمله و اکره تروریست این رژیم افشا می شوند و یا دستگیر می گردند. بقول متحد این رژِیم در فرانسه در دیدار با دبیر شورای عالی امنیت سابق رژیم آخوند حسن روحانی ژاک شیراک رئیس جمهور سابق فرانسه خطاب به او می گوید: «زمانیکه تنها سلاح شما ژ-ث بود به ترور شهروندان ایرانی در کشور ما پرداختید!. چگونه دنیا می تواند مسلح شدن شما به سلاح هسته ای را تحمل کند؟!.»

در سال 2003 میلادی طی یک همایش در حمایت از مقاومت ایران در لندن که طی آن زنده یاد خانم مرضیه برای آخرین بار به هنرنمائی پرداخت خانم رجوی طی پیامی اعلام نمود :»خطر دخالت رژِیم آخوندی در عراق هزار بار خطرناکتر از اتمی شدن آن است». طرفهائی که می بایست این پیام را در می یافتند در پی بزرگترین اشتباه استراتژیک دولتهای اشغالگر عراق بنا به گواهی کارشناسان سیاسی و نظامی آن کشورها بدنبال خروج از عراق بودند تا عراق را به حیات خلوت و بخشی از «سهم امام» ولی فقیه تهران تبدیل نموده و خون سربازان آمریکائی و انگلیسی بهمراه مردم بیگناه عراق که قربانی ترورها و بمب گذاری های کور عوامل ولی فقیه و سایر بنیادگرایان مستظهر به حمایت رژیم تهران بودند در هم آمیزد تا دست نشانده ولی فقیه تهران در عراق به مصدر قدرت قرار گیرد و بنا به فرمان «صاحب امر» ش در تهران به قلع و قمع نیروهای دمکرات آن کشور نشسته تا دستگاه قضائی آن کشور به تبعیت از قضاتی همچون قاضی صلواتی و سعید مرتضوی حکم اعدام معاون رئیس جمهور سنی مذهب آن کشور صادر نمایند و فساد و ارتشا در آن کشور هم همچون رژیم ایران نهادینه شود و در وادی بی عملی در سوریه به چنان گردابی گرفتار آیند که سعید جلیلی دبیر شورای عالی امنیت ولی فقیه تهران وقیحانه در بیروت اعلام کند که ما از سقوط بشار اسد در سوریه جلوگیری بعمل می آوریم. براستی دنیای متمدن و پیشرفته در سازش با حکومت آشوبگر تا کجا پیش خواهد رفت و عواملش در آمریکا همچون «نایاک» تا کجا در هیئت حاکمه آن کشور نفوذ خواهند کرد تا برافراشتن پرچمی را که خمینی آرزویش می کرد را در کاخ سفید شاهد باشد چرا که برافراشتن آن در مسکو با توجه به روابط حسنه با دولت آن کشور حاصل آمده است!.

در چنین فضائی اقدام دولت کانادا «عملی شجاعانه» محسوب شده که قابل الگوبرداری از سوی کشورهای خاورمیانه و غربی می باشد. هرگونه روابط دیپلماتیک و اقتصادی با رژِیم ایران علیه عالیترین منافع مردم ایران یعنی علیه «حق حاکمیت ملی» آنان بوده و علیه آرامش منطقه استراتژیک خاورمیانه و کل جهان است چرا که رژِیم فاشیسم مذهبی حاکم بر ایران از روابط دیپلماتیک خود در سراسر جهان برای توجیه سرکوب و جنایت و تامین فن آوری پیشرفته و بطور مشخص توسعه برنامه اتمی و صدور تروریسم استفاده می کند. نمونه آخر برگزاری نشست غیر متعهدها در تهران شاهد تمام عیار این ادعاست.

در مقدمه گزارش وزارت امور خارجه آمریکا در دوران ریاست جمهوری بیل کلینتون به کنگره آن کشور علیه سازمان اصلی اپوزیسیون ایران می خوانیم:» یاغیگری رژیم جمهوری اسلامی از قوانین و قراردادهای بین المللی و خوار شمردن آنها بهائی را به دنبال دارد که دولت ایران ناچار به پرداخت آن است». در جریان عمل جامعه جهانی شاهد استمرار سیاست ورشکسته «مماشات و استمالت» کشورهای غربی در برابر بنیادگرایان حاکم بر آن بوده که بهای آن بطور تمام عیار از کیسه مردم ایران و مقاومت آن و ملتهای منطقه و بعبارتی مردم کل جهان که قربانی بمب گذاری های کور مزدوران این رژیم شده اند پرداخت شده است. آیا هماکنون که دولت کانادا پیشقدم در مسیر قطع رابطه با رژیم فاشیسم مذهبی حاکم بر تهران شده است زمان پیروی از این عمل در بین کشورهای غربی برای بدور ماندن از ترکش بنیادگرائی و خشم و تنفر برخاسته از آن برای دنیای آزاد و مدرن فرا نرسیده است؟!.

1- در الفقه المنسوب للامام الرضا علیه السلام می خوانیم که روایت شده که مردی خدمت امام باقر علیه السلام آمد و از حدیث پیامبر صلی الله علیه و آله پرسید که فرموده است «هرکس بگوید: لااله الا الله به بهشت می رود». امام باقر علیه السلام فرمود: خبر درست است. آن مرد بیرون رفت امام باقر علیه السلام دستور داد او را برگردانند. چون برگشت امام به او فرمود: ای مرد «لا اله الاالله» شروطی دارد و آگاه باش که من یکی از آن شروط هستم. از این دست احادیث و روایات در فقه سنتی شیعه فراوان است بخصوص وقتی کار بشفاعت حضرت فاطمه و حضرت معصومه بکشد که با توجه به «رانت» و جایگاهی که آنها نزد خدا بنا به تفکر تار عنکبوت بسته آخوندها دارند جایگاه بهشت برای شیعیان تعیین خواهد شد و در آن دنیا هم با «خودی» و «غیر خودی» روبرو خواهیم بود. معلوم نیست که بنا به جایگاه حضرت فاطمه و حضرت معصومه نزد خداوند چرا باید بانوان و زنان ایرانی اینچنین در حاکمیت آخوندها از ابتدائی ترین حقوق انسانی محروم شده اند و این تناقض چگونه توجیه می شود؟ هر چند که در تعمیم این روایات معتقدان به اصل ولایت فقیه بنمایندگی از خداوند چنان دایره را برای تنگ کرده اند که عبادات و نماز و روزه مردم را بدون اعتقاد عملی به اصل ولایت فقیه را فاقد ارزش و اعتبار می دانند. بنا به اینگونه احادیث وضعیت میلیاردها انسان در جهان معلوم است. تنفر و خشم برخاسته از چنین احادیثی جهان را بیشک ورطه نابودی خواهد کشاند.

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s