راز و رمز ماندگاری_ علیرضا یعقوبی

انقلاب و پیشبرد امر آن در هر گوشه ای از جهان با فراز و نشیبهای فراوانی همراه است. «ضرورت های تاریخی» هر کدام در مراحل مختلف پیش پای جریان رهبری کننده قرار گرفته و نوع پاسخگوئی به آنها سرنوشت یک انقلاب و یک خلق را رقم می زند. چه بسیار جریانات مدعی انقلابیگری بوده اند که در لحظات تاریخی به ضرورت ها پاسخ مثبت نداده و به رسالت خویش به هر دلیل و عنوانی قیام نکرده اند و در نهایت راه به اضمحلال و نابودی و شقه شدن درونی برده اند. در تاریخ معاصر کشور ما حزب توده نمونه بارز چنین جریانی است. حزب توده در جریان کودتای ننگین 28 مرداد 1332به «ضرورت تاریخ» و «نیاز انقلاب» بدلیل اپورتونیستی «حفظ وجود» پاسخ مثبت نداد و میدان را برای رجاله ها و شعبان بی مخ ها و رمضان بخی ها و سایز اوباش و رجالگان و عمله و اکره استبداد و استعمار خالی گذاشت تا حرکت و قیام استقلال طلبانه ملتی را به مزبله برده و به نابودی بکشانند. همین پاسخ کافی بود که این حزب از گردونه انقلاب و انقلابیگری خارج شده و بعنوان یک جریان اپورتونیستی راست به دنباله روی از این یا آن جریان ارتجاعی بدنبال کسب مشروعیت باشد. روزی خمینی را «امام ضدامپریالیست»ی بنامد که توطئه های شماره دار برای سرنگونی رژیمش تکمیل و تکوین شده و به اجرا در می آیند و زمانی هم که مورد سرکوب قرار میگیرد دست از کرنش و چاکر منشی برنداشته و در هر حالتی بدنبال راهی برای خزیدن به «اندرون» بیت امام و رهبری باشد. اما در نقطه مقابل جریانی وجود دارد که با طیب خاطر در مقابل آزمایشات مختلف به «ضرورت تاریخی» هر مرحله از انقلاب پاسخ مثبت داده و سختی و شدائد هر مرحله از انقلاب را گامی در مسیر آبدیده شدن و «خودسازی انقلابی» چه به لحاظ فردی و چه بلحاظ تشکیلاتی ارزیابی می کند. حوادثی که از مرداد ماه سال 60 در کشور ما اتفاق افتاد و تا به امروز هم ادامه داشته می تواند معیاری و سنجشی برای شناخت چنین جریان انقلابی باشد. 

روز هفتم مرداد ماه سال 1360 یکی از سرفصل ها در تاریخ سیاسی معاصر ایران بود. در چنین روزی یک هواپیمای نظامی از قلب پایگاه یکم شکاری دشمن در تهران برخاست که با خود سرنشینانی را بهمراه داشت که خمینی با تمامی توش و توان سرکوبگرانه اش بدنبال دستگیری و نابودی آنها بود. درباره این روز تاریخی بسیار از سوی مسئولین و طراحان آن عملیات بزرگ سخن رفته است. در پی تشکیل شورای ملی مقاومت مسعود رجوی بعنوان مسئول آن شورا رسالت معرفی و تثبیت جهانی بدیل و آلترناتیو دمکراتیک شورای ملی مقاومت را عهده دار شد تا باردیگر انقلاب خلق و حاصل تلاش پیشتازان انقلابی توسط خمینی دیگری به غارت نرفته و تمامی انقلاب بر سر بهترین فرزندانش آوار نگردد. تصمیم گیری بس خطیر و تاریخی که ریسک بسیار بزرگی را طلب می کرد. تمامی مسئولین مجاهدین بعلت خطیر بودن تصمیم گیری از قبول مسئولیت آن طفره رفته و تصمیم گیری نهائی را به شخص مسعود رجوی واگذار کردند. او با طیب خاطر با این عنوان که انقلاب و تکامل هرگز بدون جسارت و ریسک پذیری به پیش نمی رود به «ضرورت انقلاب » پاسخ مثبت داد.

زوز سوم خرداد سال 67 نیز یک سرفصل تاریخی دیگر بود. بعد از نوشیدن جام زهر قطعنامه 598 شورای امنیت ملل متحد درباره آتش یس در جنگ 8 ساله با کشور همسایه عراق توسط خمینی ارتش آزادیبخش ملی ایران به رسالت تاریخی خود برای آزادسازی میهن از لوث وجود خمینی و مزدورانش قیام نمود. زهر آتش بس تماما توسط همین ارتش با سلسله عملیات «آفتاب» و «چلچراغ» آنهم در دوران نوباوگی این ارتش به حلقوم خمینی ریخته شده بود وگرنه او به ادعای خود بنا داشت تا نابودی آخرین خشت در ایران به جنگ ادامه داده و نعره «جنگ جنگ تا رفع فتنه در سراسر عالم» سر می داد. مجاهدین و ارتش آزادیبخش ملی ایران باید ثابت می کردند که در پس تمامی ادعاها و تبلیغات و جنگ روانی دشمن و مزدورانش در خارج از کشور جزئی و ضمیمه ای از جنگ نیستند. آنها رزمندگان آزادی ایران هستند که در هر شرایطی به وظیفه ملی و میهنی خود یعنی سرنگونی رژیم فاشیسم مذهبی حاکم قیام خواهند کرد. حماسه ملی و میهنی و عملیات کبیر «فروغ جاویدان» با این تحلیل شکل گرفت و انقلاب را در فرازی بس بالا بلند از تمامی توطئه ها و دسیسه ها ضدانقلابی بیمه کرد. 

در روزهای 6 و 7 مرداد سال 1388 در پی ماهها توطئه و جنگ روانی دشمن ضد بشری و مزدوران عراقی اش بعد از سپرده شدن حفاظت شهر اشرف به نیروهای عراقی توسط آمریکا بر خلاف قرارداد فی المابین بین آن کشور و تک تک ساکنان اشرف حمله ارتش و مزدوران عراقی رژیم آخوندی به اشرف شکل گرفت. دشمن زبون به خیال تصرف کامل اشرف و بیرون راندن ساکنان آن با لودر و آب پاش و سلاح سرد و گرم و چماق و داس و تبر به ساکنان بی دفاع و خلع سلاح شده اشرف حمله بردند. اشرفیان تنها سلاحشان همانا اراده و عزم آهنین و تن و بدن بی سپرشان بود و بس. در این حمله ناجوانمردانه 11 مجاهد خلق به شهادت رسیدند و 36 تن از آنان مصدوم و مجروح به گروگان گرفته شدند. در پی این جنایت علیه بشریت کارزاری جهانی برای دفاع از اشرف و آزادی گروگانها با اعتصاب غذا از اشرف تا اقصی نقاط جهان که هواداران مقاومت ایران حضور داشتند شروع شد که این کارزار بیسابقه 72 روز به طول انجامید که 7 روز آخر آن با اعتصاب غذای خشک همراه بود. درپی این کارزار دشمن زبون به زانو درآمد و مجبور به آزادی گروگانهائی شد که ساعتی بیش با شهادت فاصله نداشتند.

براستی راز و رمز نهفته در این حوادث چیست؟ هر کدام از این حوادث می توانست کمر یک انقلاب و جریان انقلابی را بشکند چرا که جریانات انقلابی مصادیق بارز وجود انقلاب هستند و انقلابی بدون وجود یک تشکیلات و سازمان انقلابی و پیشتاز و رهبری کننده بی معنی و مفهوم بوده و ابتر و بی دنباله می باشد. و دقیقا از همین زاویه ست که علیرغم تمامی زخمهائی که بر این تشکیلات وارد آمده و تمامی بدنه آن از صدر تا ذیل را خون فشان ساخته دشمن ضدبشری کماکان در صدد نابودی آن است. هر عملی و هر حرکتی در داخل کشور تا اقصی نقاط جهان را به مجاهدین نسبت می دهد . روزی آنها از زبان امام جمعه موقت تهران آخوند خاتمی فرمانده عملیات عاشورای سال 88 می خواند و روزی دیگر عامل ترورها در هندوستان و تایلند علیه دیپلمات های اسرائیلی و روزی دیگر عامل لو دادن و کشتن دانشمندان هسته ای و این آخر هم عامل بدنامی کاردارانش در برزیل و آلمان و بمب گذاری در اتوبوس حامل گردشگران اسرائیلی در بلغارستان. تازه آنکه تمامی این عملیات توسط گروهکی صورت می گیرد که تا کنون نابودی کامل آن را دشمن هزاران بار اعلام کرده است!. 

راز و رمز ماندگاری مجاهدین که دشمن همه حوادث و گرفتاری های خود را به آنها نسبت می دهد چیزی نیست جز در یک کلمه یعنی «فدا»و «ایثار». آری جریان طیبه و بخون تطهیر شده انقلاب با الهام از تجارب انقلابات پیشین لازمه بقای وجود جریان انقلابی مجاهد خلق را در فدا و ایثار حداکثر و آمادگی همیشگی آن برای پرداخت بها برای راهگشائی انقلاب و تکامل از سنگلاخ ها و سدهای مختلف با تکیه بر اصل بنیادین «کس نخارد پشت من» می بیند و هر بار در پی هر عمل انقلابی آماده تر از پیش برای حرکت های بعدی در حین زخمی بودن و خون فشان بودن تمامی پیکرش سرشار از بارقه حیات و سرزندگی و شادابی و امید و ایمان به آینده پرشکوه آماده می شود و با این تحلیل که اگر جریان انقلابی حاضر به پرداخت بهای لازم برای بقا و ادامه انقلاب و آزادی باشد در نهایت این توده های مردم خواهند بود که کمتر خواهند پرداخت و بیشتر از حاصل انقلاب بهره برده و مستفیذ خواهند شد و اینچنین است که می توان به یمن فدای حداکثر قدر و خیانت خمینی را در قلوب آحاد جامعه زدود و آنها را به همراهی و همگامی دعوت نمود. به خاطر مسلح بدون به اینچنین تحلیل و درکی از فدا و ایثار است که مسئول اول مجاهدین می گوید: «ما زن و مرد جنگیم بجنگ تا بجنگیم» و از قضا بدون سلاح بهتر هم می جنگیم چرا که این اندیشه و تفکر انقلابی است که به سلاح جهت داده و آن در خدمت انقلاب و آزادی و رهائی قرار می دهد و اینچنین این شعار برخاسته از کانون استراتژیکی نبرد در قلب قیام مردمی سال 88 به ثبت می رسد. با چنین تحلیلی و با چنین آمادگی برای پرداخت بها در مسیر سرنگونی رژیم ضد بشری حاکم نه تنها آن خونهای پاک به هدر نرفته بلکه آینده انقلاب و پیروزی آن را تضمین کرده و خود را در عزم و اراده صیقل خورده تک تک مجاهدین و هواداران و حامیان مقاومت تکثیر و باز تکثیر نموده است. با چنین اراده ای و عزمی بر دشمن ضد بشری است که بر پایان سلام کند و بر خورشید رهائی و آزادی است که بدرخشد و بر خلق قهرمان ایران است که با عزم و اراده و فدای برگرفته از پیشتازانش به رسالت تاریخی و ملی و میهنی خود در راستای سرنگونی رژیم فاشیسم مذهبی حاکم با اصل «کس نخارد پشت من» قیام کند. اینچنین باد.

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s