بنیادگرائی مذهبی پاسخ صورت مسئله هزاره سوم نیست (قسمت آخر)_ علیرضا یعقوبی

برای فهم بیش تر بحث در ابتدا به سراغ چالشهای پیش روی جهان می رویم و سپس به بنیدگرائی مذهبی و پاسخ آن به این چالش ها می پردازیم.

چالش های جهان آینده:

تا سال 2050 جمعیت جهان علیرغم «گذار جمعیتی» 50% بیش از جمعیت امروز خواهد بود. بر اثر ازدیاد جمعیت آنهم عمدتا در کشورهای جنوب فقر افزایش خواهد یافت. شاید تعداد ثروتمندان دو برابر شوند که این خود مسائل بزرگی از لحاظ اکولوژِی یا به عبارتی دیگر زیست محیطی پیش خواهد آورد اما باز هم فقرا بیشتر خواهند بود و بیشتر از امروز یعنی عدم تعادل بین ثروت و فقر هم چنان عظیم خواهد ماند. این عدم تعادل مسائل فوری و سختی در برابر اداره جهان بوجود خواهد آورد. چالش اکولوژیک مسلما بزرگترین چالش خواهد بود. کره زمین با توسعه شیوه های مصرف اکولوژیک چین و هند کنونی سازگاری ندارد. چه کسی می تواند در این زمینه یک توافق عمومی ایجاد کند؟

جهان کنونی به سوی ساختار چند قطبی در حرکت است. علاوه بر آمریکاو اروپا و ژاپن از هم اکنون دو قطب جدید برای هژمونی منطقه ای در کنار روسیه قرار دارند. به این جمع قطبهای دیگری افزوده خواهند شد که سهم و مشارکت خود را در بازی در آفریقا و خاورمیانه و آمریکای لاتین طلب خواهند کرد. نظر هانتیگتون در این مورد صحت دارد که غرب نخواهد توانست رفاه را برای مدت زیادی در انحصار خود نگه دارد. جهان آینده ممکن است شبیه اروپای قرن 19 گردد که در آن رقابت آلمان و فرانسه برای پیش افتادن از انگلیس می رفت تا به فاجعه قرن بیستم تبدیل شود. خطرات یک دنیای چند قطبی که لزوما بی ثبات است فقط در صورتی اجتناب ناپذیر خواهند بود که یک نظم چند جانبه و دارای نهادهای مشروع برقرار شود که بتواند منازعاتی را که تحول خودانگیخته جهان پیش خواهد آورد خنثی کند. در این رابطه ژاک دلور و کمال درویش پیشنهاد می کنند یک شورای امنیت اقتصادی بوجود بیاید که موظف باشد روسای آزانسهای بین المللی بزرگ را منصوب کند و مسئول نظارت بر تعادل قواعدی باشد که سازمان تجارت جهاتی از یک طرف و سازمان جهانی بهداشت و دفتر بین المللی کار و آزانس جدیدی برای اکولوژِی از طرف دیگر وضع می کنند.

حال سوال این است که «بنیادگرائی مذهبی» در منازعات و چالش های پیش رو چه جوابی داشته و در تقسیم کار جهانی برای یافتن راه حل برای این چالش ها چه جایگاهی دارد؟

بنیادگرائی مذهبی چیست؟:

بنیادگرائی تفکری است که راه حل های تمامی معضلات و مشکلات عصر کنونی را در بازگشت به میانه اعصار که نزدیکترین آن به فاصله 1400 سال با دنیای امروز قرار دارد جستجو نموده و اجرای بی تنازل و منتزع از شرایط تاریخی «قوانین شرعی» را یگانه راه حل برای بحران های کنونی جهان می پندارد. این تفکر سنت گرایانه در مقابل مدرنیسم و تمامی مظاهر آن از جمله آزادی های فردی و اجتماعی و سکولاریسم و تمام دستاوردهای علمی برخاسته از انقلاب صنعتی و «ماشینیزم» قرار داشته و آنها را منشا سقوط اخلاقی و انحرافات در جهان میداند. این تفکر هیچ درک طبقاتی از مسائل و چالشهای موجود در جهان نداشته هر چند که از فاصله های طبقاتی که نمودش در «فقر» به منصه ظهور می رسد برای توجیه افکار و نظر خود استفاده می کند (1). بطور نمونه در ایران مطهری تئوریسین اسلام بنیادگرا برای تهی کردن اسلام از جهت گیری طبقاتی حتی فرعون را هم در برابر اراده الهی مستضعف معرفی می کند!. فرمالیسم و شکل گرائی و ظاهر سازی از مظاهر بارز بنیادگرائی مذهبی است. بطور نمونه بعد از قیام سال 57 که برخاسته از تصادهای اجتماعی و طبقاتی درون جامعه ایران بود خمینی بدون توجه به چالش ها و مسائلی که راه به انقلاب برد در اولین دستورهای خود بعد از بدست گرفتن قدرت بر «حجاب اجباری» و «اقامه نماز جماعت در ادارات و موسسات دولتی» و «حذف شیرخورشید از پرچم و سربرگ اوراق دولتی» با احکام شداد و غلاظ تاکید می ورزد و عمق تفکر و فهم خود را از تحولی که جامعه ایران پشت سر گذاشته است را به عیان به نمایش می گذارد. در اوج مبارزات ملت ایران برای «ملی کردن نفت» جریان بنیادگرای «فدائیان اسلام» خواستار اجرای قوانین شرعی و بستن رستورانهائی شد که در آنها مشروبات الکلی عرضه می شد و در اصرار بر این خواسته خود تا ترور «دکتر حسین فاطمی» وزیر امورخارجه دولت دکتر مصدق پیش رفت. تفکر بنیادگرا بر جزم اندیشی و تحجر قرار داشته و با تمامی مظاهر مدرنیسم از جمله پیشرفت های علمی در تضادی بنیادی قرار دارند. خمینی روشنفکران و دانشگاه را مظهر فساد نامید و اینکه تمام بدبختهای جامعه از دانشگاه است. تحت «انقلاب فرهنگی» بر انهدام این نهاد علمی کوشید. او اندیشمندان را مغزهای فاسدی نامید که بهتر است از کشور فرار کنند.

پاسخ های بنیادگرائی اسلامی به چالش های جهان:

همانگونه که قبلا توضیح داده چالش های جهان را در ازدیاد جمعیت و گسترش فقر و فاصله بین کشورهای شمال و جنوب و کمبود امکانات و مشکلات و معضلات اکولوژیک ارزیابی کردیم. در راستای یافتن راه حل برای این معضلات «گذار جمعیتی» بر اساس 2/1 فرزند برای هر خانواده بهمراه «انباشت اولیه» یعنی بسط آموزشات و زیر ساختهای پایه برای جذب سرمایه ها در راستای توسعه و پیشرفت همه جانبه و همچنین پذیرش مسئولیت از سوی کشورهای صنعتی و اقتصادهای نوظهور حال و آینده همچون چین و هند در رابطه مقابله با مشکلات اکولوژیکی را یادآور شدیم. حال ببینیم «جمهوری اسلامی ایران» بعنوان یک نمونه از حاکمیت با تفکر بنیادگرایانه بنا به عملکرد سی و دوساله خود چه پاسخی به این چالش ها داده است.
در رابطه با رشد بی رویه جمعیت قبلا مواضع نخست وزیر امام بعد از سرشماری سال 1365 و محمود احمدی نژاد رئیس جمهور کنونی این رژِیم را نقل کردیم. اصولا بعد از به قدرت رسیدن این رژیم در ایران علیرغم جنگ 8 ساله با عراق ایران یک رشد جمعیت بیسابقه در تاریخ اخیر خود را تجربه کرد. از آنجائیکه بنیادگرایان هیچ مسئولیتی در قبال جامعه برای خود احساس نمی کنند مسلما هیچ وظیفه ای در راستای تامین معیشت و ایجاد اشتغال و رسیدگی به بهداشت و درمان عمومی برای خود قائل نیستند. نتیجه فاجعه بار چنین اندیشه ای را امروزه می توانیم در گسترش فقر و اعتیاد و فحشا و بیکاری گسترده و سطح نازل بهداشت عمومی نظاره گر باشیم. ایران رقم رشد 6/4 فرزند برای هر خانواده را در این سالها تجربه نمود که با فاصله زیادی با «گذار جمعیتی» سازمان ملل یعنی 2/1 فرزند برای هر خانواده قرار دارد. هر چند که در دهه اخیر با توجه به گسترش فقر و تهی شدن سبد خانواده از مایحتاج اولیه با توجه به تورم و گرانی لجام گسیخته و گسترش فقر شاهد یک حرکت اجتماعی خودجوش در راستای جلوگیری از بارداری بیش از حد در خانواده ها هستیم. در این راستا هم رژیم جز سرکوب هیچ راه حلی که مبتنی بر آموزش عمومی باشد را در پیش نگرفت.

در راستای بها دادن به تخصص و رشد علم و دانش و زیر ساختهای لازم برای جذب سرمایه ها در راستای رشد و توسعه همه جانبه شاهد یک عقب گرد عظیم در راستای تعطیلی کارخانه های تولیدی در ایران بودیم. رژیم حاضر در دشمنی باعلم و دانش و گسترش آموزش اقدام به کودتای فرهنگی تحت نام «انقلاب فرهنگی» نمود و دانشگاهها را برای سالیان درازی تعطیل نمود و اساتید دانشگاه های مستقل را پاکبازی نمود و عملا شرایط برای «فرار مغزها» از ایران را فراهم آورد. خمینی مهاجرت اندیشمندان ایرانی که سرمایه واقعی کشور محسوب می شدند را به کشورهای صنعتی عملا صحه گذاشت و رسما اعلام نمود که تمام بدبختیهای ما از دانشگاه است. بدینگونه است که سهم ایران در تجارت جهانی بنا به ادعای یکی از غارتگران جمعیت موتلفه از باندهای درونی رژیم بیش از نیم درصد نمی باشد (1). البته این رژیم در راستای اهداف توسعه طلبانه خود در این سالها به رشد تولید سلاح های مختلف کشتار جمعی پرداخته است که نمونه آخر آنرا می توان در مخفی نگهداشتن 6 ساله فعالیتهای هسته ای آن مشاهده نمود. درباره جایگاه علم و دانش در این رژِیم بعنوان مبنای هرگونه پیشرفت و توسعه توجه همگان را به آخرین نمونه آن بعنوان مشتی از خروارها به سخنان آخوند قرائتی رئیس سابق ستاد مبارزه با بیسوادی رژیم در «نشست سراسری تشکلهای دانشجوئی در دانشگاه شهیدبهشتی تهران» جلب می کنیم. او در جمع دانشجویان اعلام می دارد: «باید یک انقلاب یا کودتا در حوزه علم انجام شود تا علم بی فایده از گردونه خارج شود». خوب آنچه که تا کنون از پیشرفتهای علمی بعد از انقلاب صنعتی شاهد بوده ایم تماما برخاسته از نیاز بشری و در راستای تحقق گریز از جهل و نا آگاهی و عقب ماندگی و جبر به دنیای آگاهی و دانش و رشد و پیشرفت و اختیار بوده است. علم دقیقا در راستای تحقق این اهداف و در خدمت بشریت عمل نموده و تمامی کشفیات علمی برخاسته از نیاز جامعه بشری بوده و می باشد. بی فایده دانستن علم سخنی برخاسته از جاهلیت و تفکرهای تارعنکبوت بسته ای است که پیشرفتهای علمی را نافی تفکرات ارتجاعی و عوامفریبانه خود می دانند. چه کسی نمی داند که بنیادگرائی مذهبی تماما ریشه در جاهلیت داشته و پایگاه خود را در میان عوامی جستجو می کند که از نعمت آموزش محروم بوده و راه حل مشکلات و گرفتاریها و بیماری های فردی و اجتماعی را نه در شیوه های منطقی و علمی بلکه در دعانویسی و رمالی گری و بسط دکان عوامفریبی مشتی بنیادگرای مذهبی جستجو می کند.

در رابطه با مشکلات و معضلات اکولوژِک هم با توجه به عمق فکر و اندیشه بنیادگرایان اصولا نمی توان جایگاهی در آن برای معضلات زیست محیطی یافت. آلودگی هوای شهرهای بزرگ و در راس همه تهران و وجود آلاینده های خطرناک در کشور تاخشک شدن دریاچه رضائیه و رودخانه زاینده رود و آلودگی دریای خزر و نابودی گسترده آبزیان و قطع بی رویه درختان جنگلی در راستای غارتگری سرمایه ها و اموال عمومی توسط پاسداران و نابودی حرث و رانش زمین و راه افتادن سیلابهای خانمان برباد ده و صدها معضل و مشکل زیست محیطی ریز و درشت همه و همه گواه جایگاه مشکلات اکولوژیک در اندیشه و عمل بنیادگرایان مذهبی حاکم بر ایران است.

اشاره به تمامی ابعاد سیاستهای ایران برباد ده بنیادگرایان حاکم مسلما از حوصله این نوشته خارج بوده و تنها می توان بر این واقعیت صحه گذاشت که وجود حاکمیت بنیادگرایان مذهبی در ایران در یک کلام نابود کننده «حرث و نسل» جامعه ایران بوده است. واقعیت سترگ این است که بنیارشد دگرایان هیچ درکی از مسائل و چالش های جهان در قرن بیست و یکم نداشته و اصولا دانش نوین هیچ جایگاهی در آموزشات حوروی و اندیشه و نظر بنیادگرایان نداشته و ندارد. آنها تنها در مرداب دیکتاتوری های وابسته بنا به تضاد بین دو قطب شرق و غرب با توجه به ماهیت خود و ناآگاهی های عمومی ناشی از فقدان آموزش عمومی در کشورهای اسلامی سود برده و با ساده سازی مشکلات و ارائه راه حل های عوامفریبان نشات گرفته از جوامع جهالی مخاطبین خود را مورد تاثیر قرار داده و در نهایت از میان آنها طالبان و القاعده بر می خیزند که به عضوگیری از این افراد مشغول می شوند. بنیادگرایان هر چند راه حلی برای بحران های جهانی ندارند اما در عصر انقلاب انفورماتیک می توانند با استفاده از ابزار نوین اطلاعاتی با انگشت گذاری بر مشکلاتی همچون فقر در کشورهای رو به رشد که تمامی کشورهای اسلامی به این دسته تعلق دارند از چالش های دنیای نوین در راستای تفکرات عقب مانده و ارتجاعی خود سو استفاده نموده و با ارائه راه حل های ساده برای مسائل ذاتا و عمیقا پیچیده تنفر و انزجار از مدرنیسم را ترویج داده و به خلق حوادثی همچون 11 سپتامبر 2001 نائل آیند.

یگانه راه حل همانا شرکت دادن این جریانات در روند دمکراتیک کشورهای رها شده از بند دیکتاتوری است. خمینی نمونه بارز این نظر است. چنان تعفنی از «ام القرای» بنیادگرائی اسلامی برخاسته که دیگر هیچ جریان اسلامی با سبقه بنیادگرایانه نیز خواهان کپی برداری از آن نیست. نمونه اخیر مواضع اخوان المسلمین در تونس و مصر علیه رژیم تهران گواه این نظر است. شرکت در روند دمکراتیک باعث آشنائی این گروهها با چالش های دنیای جدید و درک واقعیات توسط این گروهها گشته. این گروهها یا خود را با تحولات و تغییرات دنیای مدرن تطبیق داده و یا اینکه در بستر زمان عاجز از پاسخگوئی به چالش ها و معضلات جامعه مدرن خود رو به اضمحلال می گذارند. رهبر مقاومت ایران در سال 1360 طی تحلیلی از ماهیت خمینی بعنوان سمبل بنیادگرائی ویرانگر اعلام نمود که خمینی گرازی است ویرانگر که در کشتزار سرمایه داری افتاده است (3). با این تحلیل و با توجه به رشد دانش بشری در عصر کبیر آگاهی و انقلاب تکنولوژی های خبر رسانی و رشد نیروهای مولد جامعه آینده نه بر ویرانی جامعه حاضر بلکه در امتداد آن قرار دارد. دستاوردهای کنونی حاصل قرنها مبارزه و تلاش بشری برای زندگی بهتر و در گریز مداوم و یک سویه از جبر و اجبار به دنیای آزادی و اختیار است. باید با ارتقا دانش عمومی و تخصصی جامعه آینده را بر بنای جامعه حاضر در شکلی عادلانه بنا نهاد. با این نگرش و با این دید می توان اذعان نمود که بنیادگرائی مذهبی بعلت آنکه پاسخ مسئله هزاره سوم نیست جائی در حرکت تکاملی جهان نداشته و محکوم به فنا و نابودی است.

1- بنیادگرایان اسلامی در ایران از طبقات بعنوان «دهک» در ایران یاد می کنند.

2- اسدالله عسگر اولادی رئیس اتاق بازگانی 26 ساله رژِم و عضو جریان غارتگر «موتلفه اسلامی»

3- برگرفته به مضمون از کلام آقای مسعود رجوی درباره ماهیت رژیم خمینی در اوج ستایش «مواضع ضدامپریالیستی امام» توسط حزب توده بعد از ورود به پاریس در تیرماه سال 60

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s