«کمیسیون سه جانبه» و نقش آن در سیاست استمالت و سازش با رژیم آخوندی (قسمت آخر)- علیرضا یعقوبی

3 ژوئیه 2012

«کمیسیون سه جانبه» و نقش آن در ایران:

با به قدرت رسیدن کارتر در سال 1976 در آمریکا شاه برای ایجاد تغییرات در نظام سیاسی کشور تحت فشار قرار گرفت. رژیم شاه بتازگی یعنی در سال 1353 برای مهار تضادها و بحران های درونی مجبور به حذف تمام احزاب سیاسی خودساخته گشته و با انحلال تمامی احزاب دست آموز با تشکیل حزب واحد رستاخیز همگان را در انتخاب بین عضویت در این حزب و خروج از کشور مخیر گردانیده بود (1). مسلم بود که هرگونه تغییر و رفرمی در چنین فضائی راه بر فروپاشی کلیت رژیم برده و در نهایت به سقوط آن منجر خواهد شد. مسلم است که این واقعیت نمی توانسته از دید کارشناسان «کمیسیون سه جانبه» که اهرمهای قدرت را در دولت کارتر در دست داشتند بدور مانده باشد. موقعیت سوق الجیشی ایران در منطقه خلیج فارس و همسایگی آن با شوروی در اوج جنگ سرد و اینکه رژیم شاه نقش ژاندارم منطقه خلیج فارس را بعهده داشته و با عضویت ایران در پیمان نظامی سنتو بهمراه پاکستان و ترکیه و ارتباط آن از با پیمان آتلانتیک شمالی (ناتو) با توجه به عضویت همزمان ترکیه در نانو می توان این سوال را مطرح کرد که استراتژیست های «کمیسیون سه جانبه» آیا با طرح فشار بر روی رژیم شاه رفرم و تغییرات درونی در آن رژیم را جستجو می کردند یا نه با سقوط رژیم شاه بدنبال «تغییر جغرافیای سیاسی» منطقه بودند؟ امروز بعد از 33 سال می توان بهتر و روشنتر به این سوال پاسخ داد. برخلاف ادعای بسیاری از گروه های سیاسی که ترک برداشتن دیوار اختناق رژیم شاه را اشتباه محاسباتی استراتژیستهای «کمیسیون سه جانبه» در عدم شناخت عمیق پوسیدگی رژیم شاه ارزیابی نموده و آن را عامل اصلی سقوط شاه اعلام می کنند نگارنده بر این نظر است که از قضا هدف غائی و نهائی فشار بر رژیم شاه از هم پاشیدگی و سقوط آن بوده است. همانگونه که در قسمت اول بحث اشاره شد دیوید راکفلر یکی از اعضای «کمیسیون سه جانبه» و نیکسون رئیس جمهور سابق آمریکا طی دیداری با شاه بعد از سقوطش در مکزیک در سال 1979 به او اعلام نمودند که سقوط او اولین مرحله از طرح بزرگ تغییر جغرافیای سیاسی منطقه خاورمیانه می باشد. نگارنده بیاد دارد که در سال 1981 زمانیکه در دانشگاه شهر کلن آلمان در رشته علوم سیاسی به تحصیل اشتغال داشت دیداری با وزیر اقتصاد عراق در دوران حسن البکر داشت که بعد از سقوط او و به قدرت رسیدن صدام حسین از عراق گریخته و در دانشگاه شهر کلن صاحب کرسی استادی در رشته اقتصاد بود. دکتر الفروضی در این دیدار ضمن شرح خاطرات خود درباره تحولات درونی عراق و حزب بعث درباره به قدرت رسیدن خمینی در ایران خاطرات جالبی را یادآور شد. او شرح داد که برای اولین بار نام خمینی را در یک کنفرانس نفتی در لندن شنیده است علیرغم اینکه خمینی 12 سال بود که در کشور او یعنی عراق اقامت داشت. او یادآور شد که در این کنفرانس متوجه زمزمه ای شد که در ایران بزودی تغییرات بنیادی رخ خواهد داد که خمینی در آن نقش بسیار پزرگی ایفا خواهد نمود. با افشای طرح «حلقه سبز» و جایگزینی گروههای مذهبی – ملی سنت گرا بجای رژیمهای وابسته و دست نشانده امروز باید به این واقعیت اذعان داشت که بلیه خمینی در ایران بخشی از «نقشه راه» و دکترین «کمیسیون سه جانبه» بوده است. اما اینکه چرا در اولین مرحله از این «نقشه راه» رژیم شاه انتخاب شد باید به شدت و حدت تضادهای درونی رژیم از یک سو و جاه طلبی ها و بلندپروازهای شاه از سوی دیگر اشاره نمود که نقش پررنگی در افزایش قیمت نفت در اوپک بازی می کرد. اصلاحات انجام شده تحت نام «انقلاب سفید» در ایران شاید شاه را به این باور رسانده بود که توانسته خلاء نیروی مردمی پشتیبان را در داخل کشور پر نموده و لذا می تواند از موضع بالاتری با غرب به مذاکره و معامله مشغول شود اما واقعیت این بود که او در خلاء حمایت غرب از خود به خلاء حمایت توده های مردم در ایران گرفتار آمد. کتابهائی که درباره قیام 57 به نگارش درآمده گویای این واقعیت است که شاه به عمق فرسودگی و پوسیدگی رژیمش واقف نبوده و تظاهرات مردم علیه خود را همچون تمام دیکتاتورها «توطئه خارجی» بحساب می آورد. باید یادآور شد که یکی از خصوصیات بارز دیکتاتورها «خودشیفتگی» و تصور واهی «تمام خلقی بودن» رژیمشان و «محبوب القلوب» بودن آنهاست. شاه حتی در کتاب آخر خود تحت عنوان «پاسخ به تاریخ» به اجتماع مردم تبریز بعد از برکناری هویدا و نخست وزیر جمشید آموزگار اشاره دارد که دهها هزار نفر در آن میتینگ حضور بهم رسانیده بودند. این توهم دیگر دیکتاتورهاست که مشروعیت نظام خود را نه برخاسته از «صندوق رای» و «آرای مستقیم و مخفی مردم» بلکه در نمایشاتی که بدان «رقص پرچمها» نام نهاده اند جستجو می کنند. همانگونه که امروز ولی فقیه رژیم به همین توهم گرفتار آمده است. توهمات شاه را همچون ادعای ولی فقیه می توان در «خصوصیات مشترک» رژیمهای دیکتاتوری خلاصه نمود. واقعیت این بود که رژیم شاه یک ربع قرن بعد از کودتای 28 مرداد نتوانسته بود خلاء مشروعیت مردمی را پر نماید. رژیمی که موجودیتش برخاسته از یک کودتای نظامی با کمک سرویس های بیگانه بوده و آینده و ادامه حیات خود را در زندگی در لای شکاف ها و یخ ها ی موجود در اختلافات ابرقدرتها جستجو می کند و «آنچه را که خود داشت همه عمر زبیگانه تمنا کند» وقتی که «کشتیبان را سیاستی دیگر آمد» در خلاء نیروی پشتیبان مردمی ناچار به ذوب شدن و فرو ریختن است. شاه از رسم پدر و بر آنچه که بر او در 20 شهریور 1320 رفت و سرنوشت او را به مرگ در تبعید گره زد هیچ نیاموخت تا اینکه خود به آن سرنوشت همچون پدرگرفتار آمد. واقعیت این است سازش های لازم با خمینی و نمایندگانش قبل از قیام 57 بعمل آمده بود و در پاریس هم تمامی مراحل انتقال آرام قدرت از رژیم شاه به رژیم خمینی برنامه ریزی شده بود. در این مذاکرات محمد بهشتی چنان مهارتی از خود بخرج داد که «کمیسیون سه جانبه» در ناصیه او جانشین خمینی را به عینه می دید و حضور او را برای تحقق برنامه های آتی حیاتی و لازم می دید. هویزر معاون قرماندهی ناتو در اروپا برای اجرای توافقات بعمل آمده در پاریس به تهران آمد. شاه تهران را ترک گفت. ارتش اعلام بیطرفی کرد ولی حمله افراد «گارد شاهنشاهی» به خوابگاه همافران نیروی هوائی خللی در اجرای انتقال آرام قدرت ایجاد نمود و با دخالت دو جریان اصلی بوجودآورنده قیام 57 یعنی سازمان مجاهدین خلق ایران و سازمان چریکهای فدائی خلق ایران با «عنصر سلاح»»انتقال آرام» دچار جرح و تعدیل گردید. این دو جریان بهای این دخالت در اجرای انتقال آرام قدرت را تا کنون به تمام کمال پرداخته و می پردازند. یکی توسط حرب توده دورنا شقه شد و دیگری در پس تمامی سرکوبها در لیست تروریستی اروپا و آمریکا جای گرفت چرا که باقی ماند و در مقابل خمینی و رژیمش ایستادگی نمود. برای پایان بخشیدن به جنگ ضدمیهنی «طرح صلح» ارائه نمود و در راستای تحقق آن گام برداشت. رهبری آن جسورانه در اوج جنگ ضدمیهنی با عراق به بغداد رفت و «ارتش آزادیبخش ملی ایران» را تاسیس نمود. اینها همه گناه های نابخشودنی هستند که مخالف سیاست های اتخاذ شده از سوی «کمیسیون سه جانبه» و شرکای سیاسی و تجاری آنها محسوب می گردند و اتخاذ این مواضع ملی و جدا از خواست و اراده عنصر خارجی پرداخت بهائی را بدنبال دارد که این سازمان و ملت ایران ناچار به پرداخت آن هستند!. نگارنده مجبور است به این مقدار از اشاره اکتفا کند. و اما ردپای «کمیسیون سه جانبه» را در تمامی تصمیمات مهم و استراتژیکی که رژیم حاضر بعد از سرکار آمدنش اتخاذ نمود می توان یافت. از سرکوب نیروهای انقلابی تا دامن زدن به یک جنگ ضدمردمی 8 ساله بین دو کشور مسلمان و شیعه که بیش از دو جنگ جهانی بطول انجامید هر چند حزب توده بطور همزمان در پس تمامی این اقدامات موفق به کشف «خط ضد امپریالیستی امام» گردید.

انتظار این بود که با پایان یافتن جنگ سرد دکترین «کمیسیون سه جانبه» و شرکای تجاری و سیاسی آنها رنگ باخته و ادامه حیات خود را ملغی اعلام کند اما همانگونه که پیمان نظامی آتلانتیک شمالی «ناتو» با فروپاشی بلوک شرق و انحلال پیمان ورشو نه تنها منحل نشد بلکه به پیشروی خود در اروپای شرقی ادامه داد تئوریسین های «کمیسیون سه جانبه» و شرکای تجاری و سیاسی آنها برآنند که تا همچنان دکترین خود را بر سر پا نگه دارند. اعلام اینکه جنایات بشار اسد «مسئله داخلی» کشور سوریه می باشد که از پتانسیل «مسئله جهانی» شدن برخوردار نمی باشد و خطرناک دانستن دامن زدن به آن در مذاکره اتمی با تهران گویای توطئه ای است که منافع ملی ما ایرانیان یعنی «سرنگونی تمام عیار رژیم فاشیسم مذهبی حاکم بر وطن اسیرمان ایران» را بطور جدی تهدید می کند. یادآوری تاریخ صرفا بخاطر درس آموزی و فرا راه آینده قرار دادن تجربیات برآمده از آن می باشد. باید متحد و یکپارچه اراده ملی خود را اینبار بر تمامی توطئه ها و دسیسه های استعماری تحمیل کنیم تا اینکه شاهد پیشی گرفتن «راه حل ملی و مردمی» بر «راه حل استعماری» باشیم.

در پایان باید بار دیگر یادآور شد که در دوران کنونی با توجه به چالش ها و بحران های پیش روی جامعه جهانی هیچ مسئله ای در هیچ کشوری از جهان «مسئله داخلی» نبوده و نیست. رشد بی رویه جمعیت جهان و گسترش فقر و تقسیم ناعادلانه ثروت و امکانات محدود همچون آب و خاک و معضلات و مشکلات زیست محیطی ناشی از گرم شدن کره زمین اتخاذ مواضعی قاطع و فراگیر و جهانی را بیش از همه از قدرتهای مطرح در جهان طلب می کند. چالش هائی که بشریت معاصر و نسل های آینده را تهدید می کند جائی برای «مسئله داخلی» دانستن مشکل عضوی از جامعه جهانی و اتخاذ چنین مواضع غیر مسئولانه ای برجای نمی گذارد. اگر به شعر پرنغز شیخ اجل شیراز در قرن هفتم هجری بهای لازم داده نشد و اگر به کلام برتولت برشت در مقابل دیکتاتوری هیتلری در منفرد کردن اعضای جامعه توجه نشد با توجه به چالش های موجود و مسلح بودن بسیاری از کشورها به سلاح کشتار جمعی و بمب اتمی از جمله تلاش بنیادگرایی اسلامی و پدرخوانده تروریسم بین المللی در مسلح شدن به سلاح اتمی جهان را با عفریت جنگی روبرو خواهد ساخت که تمامیت آن را به ورطه نابودی و انهدام خواهد کشاند. بنیادگرائی که «کمیسیون سه جانبه» و شرکای سیاسی – تجاری آن در سر برآوردن آن نقش اصلی و انکارناپذیر دارند.

1- شاه در کتاب «ماموریت برای وطنم» یکی از مزایای رژیم خود با حکومتهای کمونیستی را فعالیت احزاب مختلف در ایران می داند که دولت برخاسته از رقابت این احزاب در یک نظام پارلمانی است که البته دست آموز بودن احزاب سه گانه سیاسی بر هیچ ایرانی آگاهی پوشیده نبود. او با تاسیس حزب رستاخیز این ادعای خود را خط بطلان کشید.

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s