مرزهای وقاحت تا کجاست؟ – علیرضا یعقوبی

15 ژوئن 2012

بعد از پیروزی قیام 57 و پایان یافتن گریز ناپذیر «ماه عسل» عقد و نکاح شعار » همه با هم» خمینی دوران انشقاق بعلت حرکت همه جریانها و گروههای سیاسی بسمت بروز ماهیت و پیگیری اهداف و برنامه های سیاسی – ایدئولوژیک شان شروع شد. جشن و شادی اولیه جایش را به پیگیری بلادرنگ اهداف و اصول اعلام شده داد چرا که همگان به عینه دریافتند که شعار «همه با هم» خمینی چیزی تحقق شعار بغایت انحصار طلبانه «همه با من» نبوده است و درون رژیم شکل گرفته بنام «اسلام» و «جمهوری اسلامی»هم از این قانونمندی بی نصیب نماند. بعلت ماهیت مادون تاریخی و واپسگرای رژیم هر چند نمی شد تقسیم بندیها و جناحهای شکل گرفته در درون رژیم را با جناح بندیهای سیاسی کلاسیک مرسوم در کشورهای پیشرفته با دمکراسی نهادینه شده مقایسه کرد اما بهیچوجه نمی شد منکر تضاد موجود در دو طیف حکومت یعنی «لیبرالها و اراتجاع» شد. خمینی که ادعای مقدس بودن رژیم بنانهاده از سوی خود را داشت با دجالیت منجصر بفرد خود از ابتدا منکر تضاد و جناح بندی در نظام حکومتی شد و با ادعای کاذب خدمتگزاری همه در راستای تحقق اهداف «اسلام عزیز» جناح بندی های رایج سیاسی را برخاسته از ماهیت «نظامهای غیر الهی» برشمرد. اما چندی نگذشت که خود او در گرد و غبار برخاسته از ملعبه و غوغای سفارت گیری سردمدار جراحی سیاسی در درون رژِیم خود گشت و لیبرالها عملا به «جناح مغلوب» در درون رژِیم تبدیل شدند اما جناح غالب در قدرت برای توجیه انحصار طلبی بی حد و حصر خود به سردمداری بهشتی بنا به خاصیت «گند گاو چاله دهان بودن » آخوند با ادبیاتی برگرفته از دجالیت آموزگارش خمینی ادعا نمود که انحصار طلبی آنها نه برخاسته از قدرت طلبی بلکه تشنه خدمت بودن می باشد. این «تشنه خدمت» بودن منتزع از رای و نظر مردم با خلع ید از اولین رئیس جمهور رژِیم در 30 خرداد سال 60 راه به برخوردهای خشونت آمیز و آناتاگونیستی برد. رژیم برای ادامه بقا خود راهی جز پناه بردن به اعدامهای دستجمعی در مقابل دافعه مردمی و از دست دادن پایگاه و مشروعیت اولیه خود نداشت و دیکتاتوری عریان با سرکوب و شکنجه و کشتار جای خود را به فضای متشنج سیاسی بین 22 بهمن 57 تا 30 خرداد سال 60 داد. جنایات رژیم از 30 خرداد سال 60 تا کنون منجر به صدور دهها قطعنامه محکومیت مبنی نقض گسترده حقوق بشر در نهادها و ارگانها و سازمانهای بین المللی همچون مجمع عمومی ملل متحد راه برده است. واقعیت این است که بین این رژیم نا مشروع و غیر قانونی با مردم ایران دریایی از خون وجاری است که هیچکسی را توان انکار و پوشاندن و خشکاندن آن نیست. تاریخ معاصر جهان رژیم حاضر در ایران را خشن ترین سیستم و نظام سرکوبگر در دنیای معاصر به رسمیت شناخته و بر واقعیت و مشروعیت مقاومت در برابر چنین رژیمی رای و گواهی داده است. 

با طولانی شدن پروسه مقاومت در برابر این رژیم گروههائی که از همان ابتدا تاب و توان مقابله و مقاومت با چنین دیکتاتوری خشن و مادون ارتجاعی را نداشته اند بهمراه مشتی از افراد و گروههائی که در اوج جنگ ضد میهنی خواهان «مسلح کردن سپاه پاسداران جنایتکار رژیم به سلاح های سنگین» بودند و به لو دادن خانه های تیمی و تسلیم مبارزان و مجاهدان به دستگاه سرکوب و جنایت رژیم افتخار می کردند با هدایت و تلاش و دسیسه چینی وزارت بدنام رژیم با زیر علامت سوال بردن مقاومت و مبارزه در برابر آن به تبلیغ سازش با رژیم و یخش هائی از آن بنام «اصلاح طلب» پرداختند. سردمدار چنین خطی حزب توده و فرزند نامشروع آن جریان اکثریت بود. این جریان با برخورداری از جا پائی در این یا آن کشور و جریانهای سیاسی فعال در آنها اقدام به نقب زدن در افکار عمومی داخل بنا به خط القا شده از وزارت اطلاعات رژِیم نمودند. قدم اول در تحقق و اجرای چنین هدف بغایت کثیف و جنایتکارانه ای زیر سوال بردن مقاومت و ایجاد تشکیک درمواضع آن با کمک و همکاری لجستیکی مشتی بریده – مزدور بود. قدم بعدی همانا شستن دست خونین شکنجه گر و جنایتکار و کم رنگ کردن جنایات انجام شده به بهانه اعمال خشونت از جانب اپوزیسیون و مقاومت ایران بود. با توجه به فضای حاکم یاس و نومیدی بر بخشی از اپوزیسیون که از قدرت «تحلیل مشخص از شرایط مشخص» برخوردار نبودند رژیم و چوبهای زیر بغل آن توانستند افراد مورد نظر خود را بعنوان «بخشی از اپوزیسیون» بر جامعه ایرانیان خارج از کشور تحمیل کنند. کنفرانس برلین در دوران ریاست جمهوری خاتمی بر اساس همین تحلیل و توسط همین محور سازش و همکاری با دیکتاتوری ننگین شکل گرفت و بکار پرداخت. هرگونه برخورد با چنین جریانی بنام دمکراسی و «آزادی اندیشه» در خدمت به بزرگترین «دشمن اندیشه» و «تمدن بشری» توسط محافل و جریانها و اشخاص رسوا و مارکدار محکوم و منکوب شد تا جائیکه دیگر هیچ مرزی بین گروهی از به اصطلاح اپوزیسیون و رژیم باقی نماند. 

اگر یکی از جنایات رژیم و خمینی را بی ارزش کردن و بی محتوا کردن مفاهیم واژه ها و کلمات و تهی کردن آنها از معانی اصلی خودبدانیم امروز با تلاش و کوشش چوب زیر بغل های بزرگترین و خونریزترین دیکتاتوری تاریخ معاصر بشری واژه «اپوزیسیون» و «مخالف سیاسی» بکلی از مفاهیم خود تهی شده و بخشی تفکیک ناپذیر از بدنه رژیم و لابی و جاسوسان آن بعنوان اپوزیسیون به جامعه ایرانی لااقل در خارج از کشور حقنه شده و می شود. این بخش به کمک دستگاه های تبلیغاتی – استعماری بعنوان «اپوزیسیون قانونی» به افکار عمومی در داخل تحمیل می شود و تقریبا تمامی وسائل ارتباط جمعی و خبر رسانی را در خدمت اهداف نامشروع و ضد انسانی خود به انحصار گرفته است. هر چه از سوی دلسوزان ملت ایران و پرچمداران شرف و آزادگی ایران و ایرانی این سوال مطرح می شود که این «اپوزیسیون قانونی» از چه کارنامه و گذشته ای برخوردار می باشد و در «برون خانه» چه کرده است تا به «درون خانه» آید به بهانه اینکه همه اشتباه کرده اند و کدام حکومت و یا شخصیت و گروه سیاسی و یا دولتی بری از خطا و اشتباه بوده است سعی در توجیه نفوذ هر چه بیشتر جاسوسان وزارت اطلاعات رژیم و حقنه تمام عیار آنها بعنوان «اپوزیسیون قانونی» رژیم دارد. اینچنین است که وزیر ابله اطلاعات رژیم در کمال وقاحت مدعی می شود که در اپوزیسیون ایران بطور کامل نفوذ کرده و اعمال و رفتار و مواضع آنها را بطور تمام عیار تحت نظر دارد و خط خود را به آنها القا می کند!. ما در نهایت تعجب شاهدیم که این «اپوزیسیون قانونی» عملا با همان ادبیات آخوندی و بدون هیچ تعدیلی در مواضع گذشته و حتی یک انتقاد از خود سطحی و بی محتوا در این یا آن بنگاه خبر پراکنی به تبلیغ سازش با رژیم مشغولند و در نهایت وقاحت هرگونه مبارزه واقعی و جدی با چنین رژیم ضد بشری و خونریز را بنام «تروریسم» و «مبلغ خشونت بودن» به چالش کشیده تا آن را ایزوله ساخته و راه را برای ادامه بقا این رژیم گشوده و به ماموریت خود بطور کامل جامه عمل پوشانده و گوی رقابت را از سایر اجزا و دستگاههای سرکوبگر رژیم در داخل بربایند. این جماعت در کمال وقاحت مدعی می شوند که می شود از راهکارهای قانونی رژیم را به تسلیم در برابر حقوق ملت وادار نمود. هر چه سرکوب ابعاد گسترده تری بخود می گیرد و بخش هائی از بدنه رژیم را بنا به نیاز خود رژیم بر جراحی های هر چه بیشتر بناچار از گردونه رقابت و حاکمیت خارج می سازد بر میزان وقاحت این لابی رسوا افزوده می شود. این جماعت قبل از خاتمی به تفسیر و تحلیل عملکرد او در برابر ادعاهای پیشین مبنی بر عدم شرکت در انتخابات مجلس می نشیند بطوریکه تحلیل آنها از این حرکت خائنانه و خائفانه تعجب خود خاتمی را هم بر می انگیزد. انسانهای شریف و مبارز هر چه فریاد بر می آورند لطفا «اپوزیسیون» را دوباره برای ما معنی کنید و سلب مسئولیت کردن از جلادان و تیر خلاص زنهای دیروزی و توجیه جنایات آنها و شستن دستهای آلوده به خون آنها از چه پایه و مبنای اصولی و منطقی برخوردار می باشد را به بهانه «اشتباه همگانی» و «گریز ناپذیر بودن خطا و اشتباه در حاکمیت» توجیه نموده و به لوث می کشند. حال جدا از تمامی تحلیل ها و مواضع سیاسی در مقابل اینهمه دنائت و پلشتگی و زشتی و خیانت به تمامی بشریت و در قدم اول به ملت ایران که سازش با خونریزترین دیکتاتوری تاریخ معاصر در جهان را که خطری بالفعل برای صلح و ثبات جهانی محسوب می شود این سوال اساسی و لی بسیار ساده باقی می ماند «مرزهای وقاحت تا کجاست؟!.»

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s